تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 895

مساهمون:

ص٨٩٥
حال نمود . روز ديگر شنيد كه او را فروخته‌اند بىتابانه به خدمت آن حضرت آمد گريان و نالان . آن حضرت فرمود كه بيا با تو به سير باغى كه در اين حوالى دارم برويم شايد ساعتى به آن مشغول شوى و غمى از دل بيرون كنى . چون به در باغ رسيدند آن حضرت ديد كه گريه بر آن سيد زور آورده است ، رفيقان ديگر را امر به توقف فرموده با او گفت : اگر مىدانستى كه او را كه خريده است علاجى مىكردم ؟ سيد را چون گريه در گلو گره شده بود جواب نتوانست داد به خانه‌اى كه در آن باغ بود درآمدند سيد ديد كه فرشهاى نيكو گسترده‌اند و كنيزى خوش رو و خوش لباس در كنجى نشسته ، سيد چشم خود را گرفت آن حضرت فرمود كه چشم باز كن كه تو به اين كنيز محرمى و او ترا محرم است . چون درست ملاحظه نمود مطلوب خود را ديد . پس آن حضرت او را به حجرهء ديگر برد كه جميع ما يحتاج از مأكول و مشروب در آن مهيا بود . سيد را تعجب غلبه كرد و نمىدانست كه آنچه مىبيند به خواب است يا به بيدارى ! امام عليه السّلام فرمود كه اين باغ و اين كنيز و آنچه در آن هست همه تعلق به تو دارد و او را وداع فرموده به خانه مراجعت نمود و سيد را در آن عيش گذاشت . و از نصايح و مواعظ آن حضرت است كه فرمود : چگونه ضايع ماند كسى كه حق تعالى كفيل و ضامن رزق او باشد و چگونه نجات يابد آنكه خدا از او بيزار باشد « 1 » و فرمود كه هر كه به غير حق تعالى متوسل شود خدا او را به او وامىگذارد و هر كه عمل كند و علم نداشته باشد گناه آن عمل بيش از ثواب آن خواهد بود . « 2 » و فرمود كه قصد كار خير داشتن بيش از آنكه اعضا را تعب فرمايد ثواب به آن كس مىرساند . « 3 »
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ج 78 ، ص 363 از كتاب الدّره الباهرة نقل كرد . ( 2 ) . بحار الانوار ج 78 ، ص 364 از كتاب الدرّة الباهرة نقل كرده . ( 3 ) . بحار الانوار ج 78 ، ص 364 .