بيان فرمود كه هر كه در آن غربت زيارت او كند البته در روز قيامت با او در درجهء او خواهد بود آمرزيده شده و از عذاب و عقاب آن روز فارغ باشد . « اللهم ارزقنا و جميع اخواننا زيارته به حق نبيك محمد و آله الطاهرين و صل عليه و عليهم اجمعين برحمتك يا ارحم الراحمين » .
و چون آن سرور از شنيدن قصيده فارغ شد به درون خانه رفته كيسهاى كه صد دينار در آن بود به جهت دعبل فرستاد و دعبل آن را پس فرستاد كه من اين قصيده را به جهت زر نگفته بودم ، اگر جامهاى از جامههاى خود به من عطا فرمائيد باعث فخر من خواهد بود در دنيا و آخرت . امام عليه السّلام جامه خزى را به آن زر همراه كرده فرستاد و فرمود كه زر را نگاه دار كه عن قريب به آن محتاج خواهى شد و به كارت خواهد آمد .
دعبل بعد از رخصت يافتن طى مراحل مىنمود تا به قم رسيد ، اهل قم التماس نمودند جامه را به ايشان دهد و هزار دينار بگيرد ، قبول نكرد . چون دو سه منزل رفت اوباش قم از پى رفته جامه را آوردند و او برگشت و به قيمت راضى شد به شرط آنكه پارهاى از آن به او دهند و چون چند منزل رفت طايفهاى از راهزنان به قافله برخوردند و همه را دستها به گردن بسته انداختند و به تقسيم مال قافله مشغول شدند . دعبل ديد كه يكى از ايشان بيتى از همين قصيدهء او را مىخواند و مىگريد پرسيد كه اين شعر كيست ؟ گفت : تو را به اين حكايت چه كار است ! التماس را مكرّر كرد ، گفت : اين از مردى است از طايفه خزاعه . گفت : آن منم ! اتفاقا آن شخص سرور آن جمع بود چون مشخّص او شد كه راست مىگويد ، دستهاى اهل قافله را گشود و جميع اسباب ايشان را حكم كرد كه پس دهند . تمام را پس دادند چنان كه حبهاى نزد كسى نماند و جمعى را همراه كرد كه بدرقه باشند و قافله را به مأمنى رسانند و چون دعبل به خانه رسيد دزدان عرب به خانهاش ريخته و هرچه بود برده بودند . شيعيان فهميدند كه امام عليه السّلام صد دينار به او داده است بر
حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 853
مساهمون: المحقق الأردبيلي
ص٨٥٣