كالعقارب را به ظهور رسانيده بود اين جهان را بدرود كرد .
اما طريق زهر دادن هارون - عليه ما عليه - امام عليه السّلام را به نحوى كه روايت كردهاند « 1 » اين است كه چون بر هارون به فريب نفس ، وهم شيطانى غلبه كرد كه شيعيان امام موسى عليه السّلام بسيار شدند به خاطر شؤم گذرانيد كه مبادا آن حضرت دعواى خلافت كند و خللى در ملك راه يابد ، رشتهاى را در زهر خيسانيده در سوزنى كشيد و به دست خود آن را در رطب چند مىخلانيد و مىگذرانيد تا هفت رطب را مملوّ از زهر كرده آنها را در ميان بيست رطب پنهان ساخته در ظرفى چينى گذاشته به خادمى داده فرستاد و گفت : امير المؤمنين « 2 » مىگويد كه به حق خويشى من بر تو كه از اين رطبها چيزى را باقى نگذارى و به ديگرى ندهى كه من به دست خود انتخاب نمودهام . و چون خادم پيغام گذرانيد و منتظر خوردن ايستاد ، امام عليه السّلام از او خلالى طلبيده و يك يك را به آن خلال برداشته تناول مىنمود و هارون را سگى بود كه طوق طلا در گردنش كرده بود با زنجير و ميخ طلا در نزديك خودش جا مقرر نموده بود و انيس و جليس او بود و در اين وقت سگ ميخ را كنده و زنجير را كشيده آمده در برابر آن حضرت ، مقام كرد .
امام عليه السّلام خلال را در يكى از آن رطبها زده نزديك آن سگ انداخت و سگ آن رطب را خورده ، خود را بر زمين مىزد و ناله مىكرد تا پاره پاره شد و آن حضرت تمام رطبها را تناول نمود . خادم ، چينى را به نظر هارون برد پرسيد كه همه را خورد ؟
خادم گفت : بلى . پرسيد كه در او تغييرى ديدى و از خوردن ابا نمود ؟ گفت : نه ، كه در اين وقت خبر كشته شدن سگ را به او رسانيدند و از اين جهت اضطراب به هارون راه يافت . خادم را گفت راست بگو و الّا تو را مىكشم . خادم آنچه ديده و شنيده بود بيان نمود . هارون گفت : سودى نكرديم و زهر خود را ضايع ساختيم و
هامش
( 1 ) . « كتاب آثار احمدى » ص 526 و 527 .
( 2 ) . امير الفاسقين ( كاشف الحق ص 415 ) .