مىكنى ، توبه كن و از اين تمنا در گذر .
و آن حضرت را بيست پسر و هيجده دختر بود و از جملهء اولادش ، احمد بن موسى كريم و جليل و صاحب ورع و امام عليه السّلام او را بسيار دوست مىداشت .
و گويند « 1 » احمد رضى اللّه عنه هزار بنده آزاد كرده بود و محمد بن موسى ، كثير الصّوم و كثير الصّلاة بود و شبها خواب كمتر مىكرد و اكثر اوقاتش به نماز و به تضرّع و زارى مىگذشت . و ابراهيم بن موسى كريم و شجاع بود و مدتها حكومت يمن كرد در ايام مأمون الرشيد و هيچ يكى از اولاد امجادش نبود كه به فضل و فضيلت مشهور نباشد ؛ ذكر هر يك از اولاد عالىشأن آن حضرت به تفصيل چون زياده از حوصله اين كتاب است حواله آن به كتب مبسوط است .
و سبب فوت آن حضرت يكى آن است كه حاسدان آن حضرت به هارون عرض نمودند كه مردم از مشرق و مغرب زكات و خمس اموال خود را نزد امام موسى بن جعفر مىفرستند و او را خليفهء بحقّ مىدانند و دهى را كه « يسيريّه » نام دارد به سى هزار دينار خريده است و نيت خروج دارد .
يكى ديگر آنكه چون رشيد پسر خود را به جعفر بن محمد اشعث سپرده بود يحيى بن خالد برمكى ترسيد كه اگر خلافت به آن پسر رسد وزارت از او به جعفر مذكور منتقل شود كس به مدينه فرستاد و پسر برادر امام عليه السّلام على بن اسماعيل بن جعفر را به مرغبات طلبيد كه شايد هارون پسر خود را به او سپارد و على چون وعدهء احسان و تقرب سلطان شنيد عازم بغداد شده در وقتى كه به وداع عمّ بزرگوار آمد ، آن حضرت فرمود كه اى پسر برادر من ! به بغداد به چه كار مىروى ؟ گفت : قرض بسيار بهم رسانيدهام . امام عليه السّلام فرمود كه من قرض ترا ادا كنم . راضى نشد و ساز رفتن كرده ، امام عليه السّلام بار ديگر منعش كرده ، ممنوع نشد . فرمود كه البته مىروى ؟ گفت : بلى .
فرمود : پس چون به جدى ، از خدا بترس و فرزندان مرا يتيم مكن و كيسهاى سيصد
هامش
( 1 ) . فصول المهمه ص 242 .