تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 830

مساهمون:

ص٨٣٠
بانگ كردن گرفت . امام عليه السّلام با او گفت : هيچ استهزاء و افسونى ديدى ؟ اكنون سوار شده برو تا به اصحاب برسى و بعد از آن بر سر چاه زمزم آن مرد مغربى را ديدم مرا بشناخت و دستم را ببوسيد گفتم : درازگوشت چون است ؟ گفت : چاق و سلامت است ، اما بگو آن مرد خدا كه بود كه مرده را زنده گردانيد ؟ گفتم : تو چون به حاجت خود رسيدى با آن چه كار دارى ، مردى بود از مردان خدا . و نه همين است كه معجزات آن حضرت و ساير ائمه معصومين عليهم السّلام در حال حيات ظاهر مىشده باشد بعد از وفات نيز معجزات بسيار از ايشان ظاهر شده و مىشود . و از آن جمله در كشف الغمّه روايت نموده كه يكى از خلفا را نايبى بود كه او را بسيار دوست مىداشت فوت شد فرمود كه در جوار امامش دفن كنند . چون شب در آمده نقيب كه سر كردهء خدّام بود در خواب ديد كه از قبر نايب آتش بيرون مىآيد و دود تمام روضه را گرفته و امام عليه السّلام به او مىگويد كه اى فلان به خليفه بگو كه چرا ما را آزار مىكنى و چنين كسان را با ما همسايه مىنمائى . آن مرد لرزان از خواب برآمد عرضه داشتى به خليفه كرده صورت واقعه را معروض داشت . شب ديگر خليفه در آمده آن نقيب را طلبيده امر نمود كه آن قبر را بشكافت كه آن نايب را به جاى ديگر دفن كند . چون قبر را بشكافتند به غير از مشتى خاكستر چيزى در آن قبر نبود . نصوص بر امامت آن حضرت از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و از امير المؤمنين عليه السّلام و از امام حسن مجتبى و شهيد كربلا و در حديث لوح و از فاطمه زهراء و از خامس آل عبا و از جدش و پدرش بسيار واقع شده و در كتب فريقين مسطور است و از آن جمله در فصول المهمه « 1 » و كشف الغمه مروى است « 2 » به سند صحيح از عبد الرحمن بن الحجاج
هامش
( 1 ) . فصول المهمه ص 231 . ( 2 ) . كشف الغمه ج 3 ، ص 10 .