رسانيده آن سال نخلستان نخريدم و بعد از سه سال ملخ به همرسيده تر و خشك را خوردند ؛ چنانچه اگر باغ مىخريدم مبلغى نقصان به من مىرسيد و از بركت آن حضرت نقصانى به من نرسيد .
و از جملهء معجزات آن حضرت دو چيز است كه نسبت به على بن يقطين كه وزير هارون الرشيد و از شيعيان مخلص بود واقع شد ، يكى آنكه روزى رشيد جامهء قيمتى بسيار نفيس به على مذكور تكليف كرد و بعد از چند روز على آن جامه را با مالى وافر به خدمت آن حضرت فرستاد و امام عليه السّلام همه را قبول نموده جامه را پس فرستاد كه اين جامه را نيكو محافظت كن كه به اين محتاج خواهى شد و على را در خاطر مىگذشت كه آيا سبب آن ، چه باشد و ليكن چون امر شده بود آن را حفظ نمود . بعد از مدتى يكى از غلامان را كه بر احوال او مطّلع بود به جهت گناهى چوبى چند زد . غلام خود را به رشيد رسانيده گفت كه على بن يقطين هر سال زكات مال خود را با تحف و هدايا به جهت موسى كاظم مىفرستد و از جملهء چيزهائى كه امسال فرستاده آن جامهء قيمتى است كه خليفه به او عنايت كرده بود . آتش غضب رشيد شعله كشيده گفت : اگر اين حرف واقعى باشد او را سياست بليغ مىكنم . فى الفور على را طلبيده گفت : آن جامه را كه فلان روز به تو دادم چه كردى حاضر كن كه غرضى به آن متعلّق است . على گفت : آن را خوشبوى كرده در صندوقى گذاشتهام و از بس آن را دوست مىدارم نمىپوشم . رشيد گفت : بايد كه همين لحظه آن را حاضر كنى . على غلامى را طلبيده گفت : برو در فلان خانه فلان صندوق را بيار . چون آورد و در حضور رشيد گشود و رشيد آن را به همين طريق كه على گفته بود با زينت و خوشبوئى ديد آتش غضبش فرو نشست و گفت : آن را به مكان خود برگردان و به سلامت برو كه بعد از اين سخن هيچكس را در حق تو نخواهم شنيد . و چون على رفت غلام را طلبيد و فرمود كه او را هزار تازيانه بزنند و چون عدد تازيانه به پانصد رسيد غلام دنيا را وداع كرده و بر على ظاهر شد كه غرض از رد آن جامه چه بوده .
حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 822
مساهمون: المحقق الأردبيلي
ص٨٢٢