تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 824

مساهمون:

ص٨٢٤
آمد و به او گفت : اى على ! هر كه تو را از رافضيان مىداند غلط مىگويد ، من بعد سخن هيچ‌كس درباره تو مقبول نيست . و بعد ازين حكايت ، به دو روز نوشته‌اى از امام عليه السّلام رسيد كه طريق وضوى درست موافق مذهب ائمه معصومين عليهم السّلام در آن مذكور بود و او را امر فرمود كه بعد از اين وضو را مىبايد كه به اين روش مىساخته باشى كه آنچه از آن بر تو مىترسيدم گذشت خاطر جمع دار و از اين طريق تخلّف مكن . و ايضا از على بن ابى حمزه در آن كتاب روايت نموده « 1 » كه گفت : در خدمت امام عليه السّلام به راهى مىرفتم و آن حضرت بر استرى و من بر حمارى سوار بودم ، در اثناى راه ديدم كه شيرى مىآيد ، من و حمارم بر جاى خشك شديم و آن حضرت به حال خود مىرفت و آن شير به طرف آن حضرت روانه بود اما از بابت كسى كه ذليل و زبون كسى باشد مىرفت تا به آن حضرت رسيد . امام عليه السّلام را ديدم كه به جهت او توقف نموده شير آمده دست بر كفل استر نهاد و سر در پيش برده لب مىجنبانيد و خوف عظيم بر من غلبه كرده بود . بعد از لحظه‌اى شير از راه به يك طرف رفت و همچنان لبش مىجنبيد آن حضرت سه بار گفت : آمين . پس چون از نظر غايب شد و مرا دل به جاى خود آمد گفتم : فداى تو شوم ! عجب چيزى ديدم من بر تو مىترسيدم و در تو تغيير نديدم و سه بار آمين شنيدم ، اين چه بود كه فرمودى ؟ آن جناب فرمود كه به طلب دعا آمده بود و مىگفت زن مرا درد زائيدن گرفته و دير مىزايد و در آزار است ، دعا كن كه زائيدن بر او آسان شود و خداى تعالى مرا پسرى دهد ، من دعا كردم و گفتم خاطر جمع دار كه وضع حمل بر او آسان شد و خداى تعالى تو را ولد مذكّر داد . چون اين سخن از من شنيد دعا كرد كه خداى تعالى بر تو و اولاد تو و شيعيان تو هيچ سبعى را مسلط نگرداناد . من آمين گفتم .
هامش
( 1 ) . كشف الغمّه ج 3 ، ص 17 ؛ روضة الواعظين ص 214 .
حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 824 | المحقق الأردبيلي / صادق حسن زاده