و ايضا در كشف الغمه از ابو بصير روايت نموده « 1 » كه گفت : روزى به آن حضرت گفتم كه به چه چيز امام را مىتوان شناخت ؟ فرمود : به چندين خصلت كه يكى از آنها آن است كه به هر زبانى كه مىباشد تكلم تواند كرد . در اين اثنا مردى از جانب خراسان رسيد و بعد از سلام شروع كرد به عربى حرف زدن و امام عليه السّلام جواب او را به خراسانى مىفرمود . پس آن مرد خراسانى گفت : و اللّه كه من به جهت آن به اين زبان حرف نزدم كه مبادا شما اين زبان را خوب ندانيد و حال آنكه شما خود فصيحتر از من حرف مىزنيد . امام عليه السّلام فرمود : سبحان اللّه ! هرگاه من از تو زبان تو را بهتر ندانم پس فضيلت و زيادتى بر تو چون داشته باشم و به چه چيز مستحق امامت و خلافت باشم ؟ پس روى به من كرده گفت : يا ابا محمد ! كلام هيچ طايفه ، بر امام پوشيده و مخفى نيست .
و ايضا از اسحاق بن عمّار مروى است « 2 » كه گفت : در خدمت آن حضرت عليه السّلام بودم شخصى غريب آمده متكلم به كلامى شد كه مشابه و مانند كلام مرغان بود ، امام عليه السّلام نيز به همان طريق جواب مىفرمود و او به زبان او گفتگو مىكرد تا آنكه مرد عرض حاجت خود نموده جواب شنيد و رفت . من گفتم : يا بن رسول اللّه ! مثل اين كلام نشنيده بودم . فرمود بلى ، اين زبان مردم چين است و كل مردم چين را اين زبان نيست بلكه اختلاف در زبان ايشان هم بسيار است و ليكن امام تو ، همه را مىداند و چون در من اثر تعجب ديد فرمود : از اين عجبتر آنكه امام مىبايد كه زبان جميع مرغان بلكه زبان هر صاحب روحى و جنبدهاى كه بر روى زمين مىباشد بداند و هيچ چيز بر او مخفى و پوشيده نباشد .
و از جملهء خصايص امام عليه السّلام يكى آن است كه آتش ، بدن او و رختى را كه او پوشيده باشد نسوزاند ؛ چنانچه در كتاب سير و حديث خصوصا در كشف الغمّه
هامش
( 1 ) . كشف الغمه ج 3 ، ص 14 .
( 2 ) . كشف الغمه ج 3 ، ص 37 .