تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 627

مساهمون:

ص٦٢٧
و عمر يكى صد سال و آن ديگر دويست سال بود ، كدام‌اند ؟ فرمود : عزير دو برادر او كه به يك بار متولد شدند و پنجاه سال با هم زندگانى كردند و به امر الهى صد سال روح از بدن عزير مفارقت نمود و چون باز حيات يافت به وطن خود آمد و برادرش زنده بود و پنجاه سال ديگر هر دو بزيستند و در يك روز به عالم بقا شتافتند تمامى قصهء عزير در اثناى ذكر احوال امام رضا عليه السّلام بيان خواهد شد ؛ دوم از سؤالات آنكه آن بقعه‌اى كه از به دو آفرينش تا روز آخر دنيا يك لحظه بيشتر تابش آفتاب نديده و پرتو آفتاب به او نرسيده كدام بقعه است ؟ در جواب فرمود كه به قعر درياى نيل بود كه چون به امر الهى و به اعجاز كليم اللّه دريا شكافته شد تا بنى اسرائيل بگذرند در آن وقت پرتو آفتاب به قعرش تابيد بعد از آن ديگر بهم متصل شد و ديگر آفتاب به آن زمين نرسيد ؛ سيم آن آدمى كه در دنيا مىخورد و مىآشامد و او را بول و غايط نيست ، كدام است ؟ فرمود : آن جنين است كه هرچه مادر مىخورد و مىآشامد نصيبى از آن به او مىرسد و او را بول و غايط نيست ؛ ديگر آنكه آن چه چيز بود كه در حين آشاميدن زنده بود و در وقت خوردن مرده ؟ فرمود : آن عصاى موسى بود كه چون شاخ درخت بود و حيات داشت آب مىكشيد و چون بريدند در روز وعدهء ساحران فرعون جمع آلات سحر را فرو برد ؛ ديگر گفت : آن بقعه‌اى كه در ايام طوفان نوح در زير آب نماند ، كدام موضع از زمين بود ؟ فرمود كه آن مكان و موضع خانهء كعبهء معظمه بود - زادها اللّه شرفا - ؛ ديگر گفت : آن ذى حياتى كه او را به دروغگوئى نسبت دادند و از نوع انسان و از جنس جن نبود ، چه چيز بود ؟ فرمود كه آن گرگى بود كه برادران يوسف او را گرفته به نزد يعقوب عليه السّلام آوردند و گفتند كه اين گرگ يوسف را خورده ، آن گرگ به سخن آمده گفت : گوشت پيغمبرزادگان بر ما حرام است و اين حرف نسبت به من تهمت است ، ديگر گفت : آن صاحب شعورى كه وحى الهى بر او آمده و او نه از انس بود و نه از جن ، كدام است ؟ فرمود كه آن زنبور عسل است كه