بيهقى از ام السلمة روايت كرده كه روزى رسول خدا نشسته بود كه ابو سفيان بگذشت بر شترى سواره و معاويه و برادرى از برادرانش - و به روايتى از برادران ، يزيد همراه بود - و يكى شتر را مىكشيد و يكى شتر را مىراند رسول صلّى اللّه عليه و آله گفت :
« لعن اللّه القائد و الراكب و السائق » « 1 » ؛ يعنى سوار و كشنده و راننده را از رحمت الهى نصيب مباد ! « 2 »
و بيهقى ايضا روايت كرده كه رسول خدا در روز احد در نماز صبح ابو سفيان را لعنت كرد « 3 » و على عليه السّلام در قنوت نماز معاويه را لعن كرد « 4 » ؛ و ايضا عبد اللّه بن حرث گويد : من در مسجد رسول خدا بودم و رسول خدا بر منبر بود و ابو سفيان درد چشم داشت و معاويه دست او را گرفته مىكشيد ، رسول خدا فرمود : « لعن اللّه التابع و المتبوع ! » « 5 »
و ايضا از او منقول است كه رسول خدا به جهت كارى ، شخصى را به طلب معاويه فرستاد ، جواب آمد كه طعام مىخورد و بار ديگر طلبيد همين جواب آمد ، فرمود : « اللّهمّ لا تشبع بطنه » « 6 » ! و بعد از آن تا زنده بود هرچند مىخورد سير نمىشد ؛ و ايضا از عبد اللّه بن عباس نيز مروى است و مسلم در صحيحش آورده كه عبد اللّه بن عباس گفت : با طفلان به بازى مشغول بوديم كه رسول خدا رسيد و من از خوف ، در پشت درى پنهان شدم مرا طلبيد كه برو و معاويه را طلب كن من رفتم و خبر گرفته آمدم كه به خوردن مشغول است پس آن حضرت فرمود كه « و لن يشبع اللّه بطنه » « 7 » ؛ يعنى خدا هرگز شكم او را سير نكناد !
هامش
( 1 ) . الغدير 10 / 139 ؛ كامل بهائى 2 / 213 ؛ شرح نهج البلاغه 15 / 175 .
( 2 ) . چهار بيت شعر آورده است ( كاشف الحق ص 248 ) .
( 3 ) . الغدير 10 / 81 .
( 4 ) . الغدير 10 / 157 .
( 5 ) . الغدير 10 / 139 ؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 4 / 79 .
( 6 ) . شرح نهج البلاغه 4 / 55 .
( 7 ) . الغدير 11 / 88 .