نفع مىكند ! ؟ من از آنجا بيرون آمدم هنوز به خانهء خود نرسيده بودم كه آوازهء مردن معاويه از هر طرف بر آمد .
و يكى آنكه قاضى القضاة هم نقل كرده كه معاويه مرد در حالتى كه از صنم توقع شفاعت داشت « 1 » و يكى آنكه مأمونى در كتاب خود آورده « 2 » كه از متقدمين و متأخرين كسى را درين خلاف نيست و همه متفقاند بر آنكه معاويه بت در گردن از دنيا بيرون رفت .
و يكى آنكه احمد بن حسن بيهقى نيز كه از مشاهير علماى اهل سنت است در كتاب « فضائل الصحابة » ايراد كرده « 3 » از نصر بن عامر كه او گفت : من روزى در مدينه به مسجد رسول خدا رفتم شنيدم كه حاضران همه با هم در حرفند و مىگويند « نعوذ باللّه من غضب اللّه و غضب الرسول » ؛ يعنى پناه مىبريم از غضب الهى و سخط رسالت پناهى . پرسيدم كه اى ياران چه واقع شده ؟ گفتند كه رسول خدا بر منبر خطبه مىفرمود در آن اثنا معاويه برخاست و دست پدرش ابو سفيان را گرفته از مسجد به در رفتند ، پس رسول خدا را چشم بر ايشان افتاد فرمود كه « لعن اللّه القائد و المقيود و ويل لامتى من معاوية ذى الاستاه » .
و به روايتى ديگر آمده است كه دست يزيد را گرفته بيرون رفت . به هر تقدير ، معنيش آنكه لعن و دورى از رحمت الهى بر كشنده و كشيده شده است و واى بر امت من از معاويه كه ذى الاستاه ، يعنى صاحب كفل بزرگ است و در « كامل » گفته است « 4 » كه اين لفظ را از براى كسى گويند كه مال مردم را به غير حق تصرف كند و به صاحبش رد نكند و نيت پس دادن مال به صاحب مال نداشته باشد ؛ و يكى آنكه
هامش
( 1 ) . كامل بهائى 2 / 212 از « قاضى القضاة » نقل كرده است .
( 2 ) . « التعجب » كراجكى ( وفات 449 ه . ق ) ص 40 ؛ كامل بهائى 2 / 212 .
( 3 ) . كامل بهائى ، 2 / 213 از « فضائل الصحابة بيهقى ؛ همچنين نهج الحق علامه حلى ص 310 ؛ شرح نهج البلاغه 4 / 79 با مختصر تفاوت .
( 4 ) . كامل بهائى 2 / 213 .