بر امير المؤمنين عاصى شدى ؟ ! من از سر خوف كار آن سه تن را نيز بساختم . اى عبد اللّه ! حال من چون چنين باشد روزه و نماز مرا چه سود كند به غير از آنكه در جهنم ابد الابدين بايد بود ، چه علاج ؟
و يكى ديگر از احاديث داله بر وجوب لعن معاويه آنكه رسول خدا فرموده كه « من اخاف اهل المدينة اخافة ظلمه فعليه لعنة اللّه و غضبه الى يوم القيامة و لا يقبل اللّه به صرفا و لا عدلا » « 1 » ؛ يعنى هركس كه بترساند اهل مدينه را ترسانيدنى كه از روى ظلم و ستم باشد پس بر اوست لعنت الهى و دورى از رحمت بىغايت حضرت حق تعالى و محرومى از شفاعت حضرت رسالت پناهى و بر اوست غضب و سخط جبار حقيقى و قبول نمىكند حضرت عزت - جلّ ذكره - از آن شخص نه توبه و گريه و پشيمانى را و نه هديه و فديه و قربانى را . معاويه ، بسر بن ارطاة لعنتى فاسق كافر را به مدينه فرستاد كه به نيابت او از اهل مدينه بيعت بستاند و مردم مدينه به نحوى از آن ملعون مىترسيدند كه ام السلمة - رضى اللّه عنها - با آنكه مىگفت : « هذه بيعة ضلالة » ؛ يعنى اين بيعتى است كه عين گمراهى و موجب رو سياهى است . از ترس به پسر خود عمرو بن ابى سلمه ، گفت برو بيعت كن و او را رخصت كرد كه بيعت كند از ترس آنكه مبادا اگر تعلّل كند به قتل رسد . آن ظالم ملعون به بنى سلمه فرستاد كه جابر بن عبد اللّه را حاضر كنيد و الا همه را مىكشم و جابر به خدمت امّ سلمه ، رفت كه شايد به شفاعت او بيعت نكند . امّ سلمه گفت : يا جابر ، برو و بيعت كن كه من پسر خود را نصيحت كردم كه بيعت كند « 2 » ، نشنيدهاى كه پيغمبر خدا فرموده است كه « الضرورات نبيح المحظورات » كدام ترس و ترسانيدن آيا از اين بيشتر تواند بود ؛
و ايضا ابن عباس روايت نموده كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله فرموده : « لو اجتمع الناس على حب علىّ لما خلق اللّه النار » « 3 » ؛ يعنى اگر جميع مردمان يك دل و يك
هامش
( 1 ) . شرف النبى ص 423 ؛ كامل بهائى 2 / 210 ؛ وفاء الوفا سمهودى 1 / 31 .
( 2 ) . كامل بهائى 2 / 245 .
( 3 ) . نهج الحق علامه حلى ص 259 ؛ مناقب خوارزمى ص 67 .