تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 434

مساهمون:

ص٤٣٤
آمده گفت : شنيده‌ام كه جمعى از اصحاب پيغمبر را به نفاق منسوب مىسازى و مىگويى كه ايشان دربانان جهنم‌اند ، درّهء خود را طلبيد و خواست كه بلند كرده بر حذيفه زند ، حذيفه گفت : ساكن باش اى عمر ! كه تو نيز از دربانان جهنمى و منافقان را منع نخواهى كرد از دخول در آن . چون عمر مصلحت را در غلظت نديد تبسم نموده شروع در خوش آمد حذيفه نمود و اظهار بعضى از فضايل او به نزد آنهائى كه حاضر بودند كرد و ليكن در آخر كار ، عثمان انتقام همه را از او كشيد و ارواح منافقين را از خودشان ساخت . و ايضا بخارى « 1 » در تفسير آيهء
إِنَّ الْمُنافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ
« 2 » آورده كه روزى حذيفه به مجلس عبد اللّه بن عمر آمد و سلام كرد . عبد اللّه تعظيم به جاى نياورد . حذيفه به او خطاب نمود كه نفاق در جمعى كه به اعتقاد بعضى از مردم بهتر از شما بودند بسيار بود اگر در شما بوده باشد عجبى نيست و « اسود » كه ناقل اين حديث است گويد : « من مقارن آن خواندم كه
إِنَّ الْمُنافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ
« 3 » عبد اللّه تبسم كرد و حذيفه به طرف ديگر رفته بنشست و چون عبد اللّه و اصحابش متفرق شدند ، حذيفه سنگريزه‌اى به طرف من انداخت و مرا پيش خود طلبيد و گفت : اى اسود ! عجب دارم از خندهء عبد اللّه و حال آنكه فهميد كه من چه گفتم » . و كلام حذيفه را اشعار تمام به نفاق عبد اللّه و پدرش و ديگران نيز هست . و ايضا از امام جعفر صادق عليه السّلام مروى است كه منافقان را در عهد رسول خدا نمىشناختند مگر به بغض و دشمنى على بن أبي طالب عليه السّلام و نمىشناخت كسى ايشان را به غير از حذيفه و در كتاب « سواد و بياض » « 4 » كه از كتب اهل سنت است و در
هامش
( 1 ) . صحيح بخارى 6 / 62 . ( 2 ) . سوره نساء ، آيه 145 . ( 3 ) . سوره نساء ، آيه 145 . ( 4 ) . عماد الدين طبرى ( متوفى 698 ق ) اين حديث را از كتاب « سواد و بياض » نقل كرده ولى تصريح به نام
حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 434 | المحقق الأردبيلي / صادق حسن زاده