تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 433

مساهمون:

ص٤٣٣
نامرد بر پشت عقبه در بلندى توقف كردند به جهت غدر و مكرى كه با رسول خدا در خاطر داشتند و اين در وقتى بود كه از غزوهء تبوك برگشته بودند و قصد آن نمودند كه آن حضرت را از راحله‌اش بيندازند پس عمار ناقه را مىكشيد و حذيفه شتر را مىراند و حذيفه در آن اثنا صداى حركت شنيد ملتفت شد ، جمعى را ديد كه رويهاى خود را بسته‌اند بانگ بر ايشان زد آن جمع بگريختند . و مروى است كه حضرت رسالت پناه صلّى اللّه عليه و آله گاهى كه فضايل و خصال و احوال و افعال صحابه را بيان مىفرمود مىگفت كه داناترين اصحاب به حال منافقان ، حذيفه است و از اين جهت اصحاب آن حضرت در شأن حذيفه مىگفتند كه حذيفه صاحب سرّى است كه آن را به غير از او از اصحاب ديگرى نمىداند . و ايضا صاحب « استيعاب » از مفضّل بن عمر روايت كرده « 1 » كه چون از غزوهء تبوك برگشتند منافقان را به خاطر رسيد كه چون مرتضى على عليه السّلام همراه نيست فرصت غنيمت است و دفع كردن محمد ، بىعلى آسان‌تر است و در مقام انتقام كينهء ديرينه شدند و از آن ميان مبالغه عمر در اين كار بيش از ديگران بود و اصحاب را ترغيب مىنمودند كه تا على ملحق به او نشده فرصت را غنيمت دانسته انتقام خويشان از او بايد كشيد و اگر نه چنانچه ما را فريب داد و از دين خود بر آورد و تابع خود ساخت تابع خويشان خود نيز خواهد ساخت و بعد از مذلت تابعيّت ايشان نيز مىبايد كشيد و چون تير مرادشان به هدف اجابت نرسيد اين كينه نيز سربار كينه‌هاى ديگر شده با دلهاى پرنفاق مىگذرانيدند تا آنكه أبو بكر خليفه شد در آن وقت عمر در مقام مؤاخذه شده خواست كه انتقام مساعى جميلهء كه در خدمت حضرت رسول خدا از حذيفه به فعل آمده از او بكشد أبو بكر او را از آن مانع آمده گفت : سكوت دربارهء او اولى است ! ؟ و چون عمر خليفه شد روزى حذيفه را طلبيده در مقام اعتراض و انتقام در
هامش
( 1 ) . مجالس المؤمنين 1 / 230 .