نعم فى بعضها ( وجد القتيل فى قبيلة ( قليب - خ ل ) و قرية و نحو ذلك و ليس ذلك بواضح و لا صريح فى اشتراط كما لا يخفى .
مع انه لا لوث و لا قسامه فيما ذكره فيه بل رواه عن رسول اللّه ( ص ) و كان لهم على ذلك اجماعا او نصا ما اطلعت عليه فتأمل . » « 1 »
و مقصود اردبيلى از اين عبارت اين است كه در اخبار قسامه لفظ لوث نيامده است و تنها چيزى كه در روايات آمده است اين است كه مقتولى را در قبيلهاى ( يا چاهى ) از قريهاى و يا مانند اينها مشاهده كنند و اين امر هر چند قرينهاى است كه وى بدست اهل قبيله كشته شده است و ليكن دليل بر اشتراط لوث در قسامه نيست و سپس مىفرمايند گويا فقهاء كه لفظ لوث را آوردهاند از راه اجماع و يا نصّى كه من به آن مطلع نشدهام بدست آوردهاند پس در اشتراط آن تأمل كن و پيش از محقق اردبيلى فقها در اشتراط لوث هيچگونه ترديدى ننموده بلكه آن را پذيرفتهاند .
و محقق اردبيلى كه فرمودهاند گويا در مسأله اجماع و يا نهى وجود دارد ، در مقام اين معنى هستند كه اشتراط لوث را توجيه نمايند ، زيرا پس از آنكه از روايات قسامه نتوانسته اشتراط لوث را اثبات نمايد متوسل به احتمال اجماع و يا نص گرديده ، و آن را نيز مورد تأمل و ترديد قرار داده است .
و به نظر مىرسد ، لوث را ابتدا فقها اهل سنت از روايات استنباط كرده و پس از آن فقهاء شيعه از آنان تبعيت كردهاند زيرا روش اصحاب ما آن بوده است كه فقه را بر اساس متون اخبار جمعآورى مىكردند ، و تا زمان حسن بن على بن ابى عقيل اين روش ادامه داشته است ، و وى كتابى را بنام « المتمسك بحبل آل الرسول » تأليف و در اين كتاب فروع مختلفى را مطرح و اقوال فقها را در آن
هامش
( 1 ) . مجمع الفائدة و البرهان ، ج 14 ، ص 182 - 183 .