فراموش گرديد !
ترجمهء حالات آن مرحوم به اختصار :
يك روزى واعظى در ده ساروق مسأله بطلان نماز در جاى غصبى را عنوان كرده بود و گفته بود زمين و خانهء كسى كه خمس آن را نداده باشد غصبى و در آن نماز خواندن اشكال دارد و صحيح نيست .
محمد كاظم با شنيدن اين مطلب به ارباب خودش كه در زمين و خانهء او كار مىكرد مراجعه كرده پرسيد : آيا ارباب تو خمس و زكات مال خود را دادهاى ؟ ارباب مىگويد : نه ندادهام به تو چه ربطى دارد . مگر فضولباشى هستى .
محمد كاظم مرحوم مىفرمايد : بلى در شرع مقدس اسلام به من هم ربط دارد و آن اين است كه براى من در زمين و خانهء تو نماز خواندن جايز نيست و نماز من باطل است . از آن به بعد براى او كار نمىكند و از پيش او خارج و شبانه از ده هم خارج مىشود مىرود جادهاى كه ميان تهران و اراك مىكشيدند آنجا مشغول عملگى مىشود در هواى گرم با مزد كم .
بعد از دو سه سال زندگى فلاكتبار مالك ده به او پيغام مىدهد كه او توبه كرده و خمس و زكات مىدهد و دوست دارد محمد كاظم به دهكده مراجعت نمايد تا يك مزرعه در اختيارش بگذارد و او زراعت كند و از ناراحتى دربيايد .
محمد كاظم از اينكه ارباب توبه كرده و به وظايف خود عمل مىكند خوشحال مىگردد و به ده مراجعه مىكند . ارباب زمين مزروعى در اختيار او مىگذارد كشاورزى مىكند و در اولين محصول فقرا و مساكين دهكده را جمع مىكند و مىگويد :