تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقالات كنگره محقق اردبيلى ( مقالات ) ( فارسى ) — صفحة 689

مساهمون:

ص٦٨٩
جارى شد و گريست . گفتم : سيدنا سؤالى است ؟ فرمود : بپرس . گفتم : سال هزار و دويست و شصت و نه حضرت رضا عليه السّلام را زيارت كردم و در درود يكى از عرب‌هاى شروقيه را ملاقات كردم و او را ضيافت كردم و از او پرسيدم كه چگونه است ولايت رضا عليه السّلام ؟ گفت : بهشت است ، امروز پانزده روز از مال مولاى خود حضرت رضا عليه السّلام خورده‌ام نكير و منكر چه حقّى دارند در قبر نزد من بيايند كه گوشت و خون من از طعام آن حضرت روييده . آيا اين صحيح است امام رضا عليه السّلام او را از نكير و منكر خلاص مىكند ؟ فرمود : آرى و اللّه جدّ من ضامن است . عرض كردم : زيارت من حضرت رضا را قبول است ؟ فرمود : قبول است ان شاء اللّه تعالى . . . . گفتم : سيدنا حاجى محمد حسين بزاز باشى زيارتش قبول است يا نه ؟ فرمود : عبد صالح زيارتش قبول است . گفتم : سيدنا مسألة ؛ فلانى كه اهل بغداد است و هم سفر ما بود زيارتش قبول است ؟ ساكت شد . عرض كردم : مسألة ؟ فرمود : بسم اللّه ، گفتم : اين كلمه را شنيدى يا نه زيارت او قبول است يا نه ؟ جوابى نداد . ( ايشان چند نفر بودند از منزفين بغداد و در اين سفر به لهو و لعب مشغول بودند و آن شخص مادر خود را نيز كشته بود ) . پس آمديم و چند قدمى نرفته بوديم كه خود را در صحن مقدس در نزد كفشدارى ديديم و هيچ كوچه و بازار نديديم . از طرف باب المراد كه از سمت
مقالات كنگره محقق اردبيلى ( مقالات ) ( فارسى ) — صفحة 689 | كنگره بزرگداشت مقدس اردبيلى