از فتوحات نشد فتحى و از مصباح ، نورى * هر چه خواهم در درون جامه آن دلفريب است
* * *
بشكنيم آينه فلسفه و عرفان را * از صنم خانهء اين قافله بيگانه شويم
فارغ از خانقه و مدرسه و دير شده * پشتپايى زده بر هستى و فرزانه شويم « 1 »
از نقل قول ديگران به جهت رعايت اختصار در مىگذريم و از عرفان ناب و حقيقى مىگوييم ، بايد دانست كه جنبههاى مثبت و مفيد عرفان را همهء دانايان پذيرفتهاند و اصولا بنابر آن است كه مسلمان در سير تكاملى خود ، عارفى بينشگر شود ، چنان كه بزرگان دين و علماى راستين ، بدون ادعا عميقا اهل سير و سلوك عرفانى بوده و هستند ، براى نمونه مىتوان اين گروه را نام برد :
محقق اردبيلى ، شيخ بهاء الدين عاملى ، مير محمد باقر داماد ، مير ابو القاسم فندرسكى ، ملا صدراى شيرازى كه كتاب كسر اصنام الجاهلية را در ردّ صوفى نمايان نگاشته است و ملا محسن فيض كاشانى . و از دورهء متأخر بزرگانى چون امام خمينى و شيخ محمد على شاه آبادى و علامه طباطبايى و شهيد مطهرى و . . . در حقيقت عرفاى حقيقى اين طبقهاند ، نه گروههايى كه صدها آداب از خود به وجود آورده و بدعتها ايجاد كردهاند .
آرى عرفانى كه به معناى خدايى دانستن يا شدن همه چيز و مستحيل بودن يا شدن همه چيز در ذات حق باشد ، عرفانى است كارساز و مفيد و قابل درك براى همگان و مكتبى است معتقد به حق به عنوان هدايت كننده موجودات ، به لزوم اخلاق براى داورى در امور ، به عدالتى كه رهبرى معنوى جامعه و جماعت
هامش
( 1 ) . همان مأخذ ، مقدمه ، ص 26 .