تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقالات كنگره محقق اردبيلى ( مقالات ) ( فارسى ) — صفحة 660

مساهمون:

ص٦٦٠
اهل فضل به كمك كتاب آسمانى ، سخنان و اعمال پيامبر و اهل بيت عليهم السّلام حدود آن را معين كرده باشد ، معتقد به ضرورت آزاديهاى اصولى در جامعه و لزوم آسايش معنوى و مادى انسان كه همهء مسائل جارى در زندگى از قبيل تجارت ، زراعت ، كسب و كار ، عبادت ، هنر و . . . همه چيز طبيعت را با نگاهى پرشكوه و احترام آميز مىنگرد و با عشق و محبت پيوند مىدهد :
به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست * عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست ( سعدى )
لب لباب عرفان ، عشق است ، عشقى كه مقوله‌اى پيچيده و مغشوش و فلسفى و محال نيست ، توهم جامهء واژه بر تن كرده نيست ، عشق با همهء بزرگى در اين مكتب بر خلاف گفته صوفىنمايان ، چيزى است ملموس ، حسى ، ممكن ، باوركردنى و دست يافتنى ، چيزى است كه مىتواند ميان خدا و انسان ، ميان زن و مرد ، مادر و فرزند ، انسان و مظاهر طبيعت ، انسان و دانش و هنر ، اتفاق افتد « 1 » و البته عارف همه چيز را از خدا مىداند و به هر چيز كه مىنگرد آثار حق را در او مىبيند :
حكمت حق در قضا و در قدر * كرده ما را عاشقان يكديگر « 2 »
* * *
گرد گردونها ز موج عشق دان * گر نبودى عشق بفسردى جهان « 3 »
وقتى عرفان اين‌گونه با هستى و زندگى آميخته است ، بريدن از دنيا براى پيوند با حق بهانه‌اى بيش نيست :
چيست دنيا از خدا غافل شدن * نى قماش و نقره و فرزند و زن
هامش
( 1 ) . ابراهيمى ، نادر ، صوفيانه‌ها و عارفانه‌ها ، نشر گسترده ، تهران 1370 ، ص 46 - 45 و 40 با تلخيص و تصرف . ( 2 ) . مثنوى دفتر سوم بيت 4400 ( 3 ) . مثنوى دفتر پنجم بيت 3851