مؤمن ) موارد فراوان ديگرى همچون ( بىتوجهى به درخواست كمك برادر مؤمن ، ترساندن مؤمن ، سخنچينى ، فاش كردن اسرار ، اطاعت مخلوق كه معصيت خالق را به همراه داشته باشد ، همنشينى با اهل گناه ، خلف وعده ، تلاش نكردن در برآورده كردن حاجت مؤمن ، فحاشى به مؤمن ، تهمت زدن و سوءظن ، عيبجويى ، غيبت ، آزار و تحقير مسلمانان ، عقوق خويشاوندان ، بويژه والدين ، ترك صلهء آنان ، دورويى و نفاق ، دروغگويى ، حيله و مكر ، پيروى از هوى و هوس ، ظلم ، سركشى ، كبر و فخرفروشى ، بداخلاقى ، حبّ دنيا ، غضب ، ترك امر به معروف و نهى از منكر ، رياستطلبى و ريا ) را ذكر مىكند و در خاتمه مىفرمايد :
چون اين امور از امراض قلبى شمرده مىشود كه محتاج درمان است ، لاجرم بايد از آنها اجتناب كرد و هر كسى كه از آن غفلت دارد ، بدان متوجه شود نبّهنا اللّه من نوم الغفلة « 1 »
ذكر اين نكته لازم است كه شمارش موارد فوق به عنوان امور مخلّ به عدالت انسان و لزوم پيراسته بودن انسان از آنها ، همچنين تأكيدهاى فراوان او بر رعايت تقوا و تقدس ، منافاتى با ديدگاه او مبنى بر « سهولت در امر شريعت » ندارد ، زيرا ايشان ضمن چنين نگرشى بر شريعت و آسانگيرى در اظهارنظر و افتاء ، بر رعايت احتياط و نكات اخلاقى و پرهيز از گناه و حتى امور مشتبه تأكيد دارد . هشدار او نسبت به مبتلا شدن به وسواس در امور عبادى نيز مؤيد همين مطلب است .
ترديد در « ديه بر عاقله »
چنانچه در مبحث قصاص كه « آيا صبى به خاطر قتلى كه مرتكب شده ، قصاص مىشود يا نه ؟ » . صاحب جواهر وسوسهء محقق اردبيلى را در عدم قصاص كودك و اينكه ديهء چنين جنايتى بر عهدهء عاقله مىباشد ، كه به خاطر عدم جواز
هامش
( 1 ) . همان ، ص 347 تا 374 .