را هديه سلطان كرده وساقط كرده از آن خطبهء آن را با چند سطر وهر كجا كه مولانا كلام را حواله كرده به ديگر تأليفات خود ديده است اگر اسقاط كند كلام ناتمام ماند واگر حواله كند خوف افتضاح است گفته كه ملّا احمد اردبيلى در فلان كتاب هم چنين گفته بلكه گاهگاهى چند شعري با بعضي كلمات در آن كتاب درج كرده ودر أحوال حضرت صادق عليه السّلام مذمتهاى صوفيه را ساقط كرده بجهت ميل سلطان به ايشان ودر آخر آن كتاب مسروق شروع كرده در مدح شاه إسماعيل اوّل سلاطين صفويه وسلطان عبد اللّه مذكور وابياتى آورده كه اوّلش اين است :
شكر حق را كه اين خجسته كتاب * كه در أو نيست غير صدق وصواب
بود پنجاه وهشت بعد هزار * كه به پايان رسيد اين گفتار . » « 1 »
مرحوم محدّث نوري - نوّر اللّه مرقده - نسبت حديقه را به مولا احمد مسلّم گرفته وكلام روضات را ردّ كرده وفرموده كه شنيدم از بعض مشايخ كه أصل اين شبهه از بعض صوفيه شده كه چون قبايح ومفاسد قوم را در اين كتاب ديدند وعظمت شأن ومقبوليت مؤلّف آن را نزد كافهء مردم ديدند نتوانستند براي مؤلّف آن چيزى بگويند لاجرم نسبت كتاب را به آن جناب انكار نمودند وبه چيزى كه سستتر از خانهء عنكبوت است متشبث شدند .
ومن مىگويم : در كتاب تراجم اسمى از اردستانى نيست مگر در رياض العلماء از شيخ ظفر بن الهمام بن سعد الأردستانى اسمى برده است وفرموده است : « امام اللغة - قاله منتجب الدّين » « 2 » ولى اسمى از تأليفات ايشان نبرده است وأو غير از معز الدين اردستانى است .
هامش
( 1 ) - رك فوائد الرضوية : 28 . وخاتمة المستدرك : 394 ؛ والذريعة : 6 / 387 .
( 2 ) - رياض العلماء : 5 / 55 .