زيرا مسلمانان در آن مرحلهء تاريخى در حال تثبيت موجوديت ، قدرت و حاكميت خويش بر سرزمينهاى تازه فتح شده و گسترش دولت اسلامى بودند و موقعيت اجازه نمىداد كسى از موضوع خلافت چون برگ برندهاى در راه تفرقه در ميان امت ، سوءاستفاده كند و نقشههاى خويش را پيش ببرد . اين موضع اصولى امام در برخورد او با ابوسفيان آشكار است . هنگامى كه پس از ماجراى سقيفه به وى پيشنهاد تصدى خلافت را داد ، امام او را از خود راند و اهداف نادرستش را بر ملا نمود . از اين بالاتر ، در طول دوران زمامدارى خلفاى قبل از خود ، هيچگاه از بيان نظرات خير خواهانه و ارائهء مشورت به آنان دريغ نورزيد .
كافى است كه به خطبهء شقشقيه و نامهء امام به اهالى مصر كه توسط مالك اشتر براى آنان فرستاده بود ، نگاهى بيندازيم تا به طور خلاصه بر اين حقايق وقوف پيدا كنيم . امام در پيام به ملت مصر مىفرمايد :
« ان الله سبحانه بعث نذيراً للعالمين ، ومهيمنا على المسلمين ، فلما مضى تنازع المسلمون الامر من بعده ، فوالله ما كان يلقي في روعي ولا يخطر ببالي ان العرب تزيح هذا الامر من بعده عن اهل بيته ولا انهم منحوه عني من بعده . فما راعني الا انثيال الناس على فلان يبايعونه فأمسكت يدي حتى رأيت راجعة الناس قد رجعت عن الاسلام يدعون الى محق دين محمد ، فخشيت إن أنا لم انصر الاسلام واهله ان أرى فيه ثلما او هدما تكون المصيبة به على اعظم من فوت ولا يتكم التي انما هي متاع ايام قلائل يزول
وحدت اسلامى بر پايه مرجعيت علمى اهل بيت ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 76
مساهمون: الشيخ محمد علي التسخيري
ص٧٦