ايشان وقتى به منزل مىرسند در بارهء اين موضوع مىانديشند و سپس همهء بزرگان شهر ، تجار و ثروتمندان را به حضور مىطلبند و با بيانات جانسوز خويش كه از حس نوع دوستى ، عطوفت و به فكر ديگران بودن حكايت دارد ، حاضران را به شدت تحت تأثير قرار مىدهند ؛ به طورى كه پس از اندكى يك حركت اساسى انجام مىگيرد و گندمى خريدارى مىشود و نان مرغوب و ارزان در اختيار فقرا قرار مىگيرد . بهعلاوه ، كارگاههاى بافندگى دستى در سطح گستردهاى در مناطق محروم تأسيس مىشود و بدين ترتيب ، خانوادههاى بسيارى از مستمندان كه در معرض فروپاشى و مرگ قرار گرفته بودند ، بهبود مىيابند . « 1 »
در يك زمانى ، آيتالله بروجردى پا درد شديدى گرفته بودند وچندين بار به آبگرم محلات رفتند . در يكى از اين سفرها ، مردم اطراف و نواحى آگاه شدند و به ديدارشان شتافتند . در ميان آنها تعدادى از مستمندان هم آمده بودند و از ايشان توقع كمك و مساعدت داشتند . آيتالله علاوه بر كمك مالى ، دستور دادند چند گوسفند ذبح كنند و در بين آنها تقسيم نمايند . اين كار انجام پذيرفت . سپس اطرافيان به اندازهء سه سيخ كباب از گوشت را نگه داشتند تا براى ناهار ايشان كباب تهيه كنند . وقتى كباب را سر سفره آوردند و آيتالله از موضوع با خبر شدند ، به ماست و خيار و
هامش
( 1 ) . خاطرات آيتالله بروجردى ، محمدحسين علوى ، ص 51 .