نان مرغوب بپزم . به خدمت آيتالله آمدم و حرفهاى نانوا را عنوان كردم . ايشان وقتى از واقعيت آگاه شدند فرمودند : اين آرد مال ملك شخصى خودم است و حاضر نيستم آن را تعويض كنم لذا به همان بسنده مىكنم . . . « 1 »
در عين حال اگر طلبهء فاضلى به خدمت ايشان مىآمد و اظهار مىداشت « يك دوره كتاب نياز دارم » ، فورى مبلغ آن را هر چقدر بود ، پرداخت مىكرد اما وقتى براى خود مىخواست كتاب بخرد ، چانه مىزد تا به قيمت ارزانتر بخرد .
چون از درآمد شخصى مصرف مىكرد و آن هم محدود بود و كفايت نمىكرد . « 2 »
در يك سال كه قحطى و گرانى شهر بروجرد و حومه را فراگرفته است ، آيتالله از اقامهء نماز جماعت در مسجد سلطانى بروجرد باز مىگردد . زنى با يك بچهء شيرخوار و چند كودك نوجوان در مقابل او ظاهر مىشود . در حالى كه اشك از چشمانش جارى است ، از وضع گرانى موجود و ناتوانى مالى خود مىنالد و چون يك نان با كيفيت خيلى بد را به قيمت گزاف به وى فروختهاند و قابل خوردن نيست ، از محضر ايشان چاره مىطلبد . آيتالله بروجردى در حالى كه اشك در چشمانش حلقه زده ، مبلغى را به او كمك مىكند و مىفرمايد « اميدوارم بتوانم براى عموم فقرا كارى بكنم . »
هامش
( 1 ) . چشم و چراغ مرجعيت ، ص 154 ، به نقل از پدر آيتالله فاضل لنكرانى ، با اندكى تلخيص و تصرف .
( 2 ) . حوزه ، ش 43 و 44 ، ص 148 .