فرمودند « اين چه برخوردى بود كه از ما صادر شد ؟
يك نفر عالم ربانى را رنجاندم . الآن بايد بروم و دست ايشان را ببوسم و حلاليّت بطلبم كه از من بگذرد و بعد بيايم و نماز مغرب و عشاء را بخوانم . » عرض كردم « ايشان الآن در مسجد شاه زيد امام جماعت هستند و بعد از نماز صحبت مىكنند و دو سه ساعت ديگر به منزل مىرسند ؛ بنابراين من به ايشان خبر مىدهم كه فردا صبح آقا به منزل شما خواهند آمد . » آقا قبول كردند . فردا صبح من حرم رفتم ، وقتى برگشتم ديدم آقا سوار بر درشكه در جلوى منزل ما منتظر هستند . در خدمتشان به منزل شيخ على رفتيم . وقتى آيتالله بروجردى او را ديدند ، فورى خواستند دستشان را ببوسند اما او نگذاشت . ايشان مىگفتند « از من بگذريد . براى اين كه من از حالت طبيعى خارج شدم و به شما پرخاش كردم . » او نيز مىگفت « شما سرور مسلمين هستيد . برخورد شما باعث افتخار من بود . » آقا هم مرتب جملات خود را تكرار مىكردند .
اين برخورد سبب شد آقا شيخ على چاپلقى تا آخر عمر مورد عنايت ايشان قرار گيرد . « 1 »
البته اين اتفاق گاهى نسبت به ساير شاگردان هم رخ داده
هامش
( 1 ) . حوزه ، ش 43 و 44 ، ص 62 ، به نقل از آيتالله سيد مصطفى خوانسارى .