تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اهل بيت در مصر ( فارسى ) — صفحة 370

مساهمون:

ص٣٧٠
خبر شراب‌خوارى اين شاعر به گوشش رسيد ، او را به حضور خود فراخواند و قاطعانه به او گفت : « من از آنهايى نيستم كه براى آنكه ستايشش كنى يا از ترس نكوهش تو ، دين خود را مىفروشند ؛ خداوند عزوجل مرا به ولادت پيامبر بسيار ستايشگر خود روزى داده و از پلشتىها دور ساخته است و از حقوق وى بر من آن‌است كه هرگز از كسانى كه در حق خدايم كوتاهى كنند چشم‌پوشى ننمايم و سوگند به‌خدا اگر تورا مست پيش من آورند حدّ شرب خمر و حدّ مستى - هر دو را - بر تو جارى مىسازم و بنابر حرمتى كه نزد من دارى ، بيشتر هم جارى مىكنم . . . » « 1 » شاعر ديگرى نيز بود كه ورد بن عاصم نام داشت و داستان او با امام حسن الانور در عيون‌الاخبار « 2 » آمده است ، اين شاعر به‌هنگام كارگزارى حسن‌الانور بر مدينه منوره او را به‌خاطر سخت‌گيرى در اقامه حدود الهى ، مورد هجو قرار داده بود ، وقتى الحسن اين هجويه را شنيد شاعر را خواست . شاعر از ترس فرار كرد تا سرانجام به حضورش رسيد و از تقصير خود پوزش خواست . در اينجا بود كه هم او را بخشيد و هم به عنوان صله ، پولى به وى داد . البته با اين قاطعيّت و سخت‌گيرى ، عطوفت و مهربانى هم همراه بود . يك بار جوان حسب و نسب دارى را پيش او آوردند كه مست كرده بود ، جوان گفت : اى فرزند رسول خدا ( ص ) ، من اين‌كار را تكرار نمىكنم زيرا پيامبراكرم ( ص ) فرموده است : « خويشان خود را دستگيرى كنيد . » « 3 » من فرزند ابى امامة بن سهل بن حنيف هستم و پدرم با پدرت همراه و آشنا بود . الحسن به آن جوان گفت : درست مىگويى ، آيا تكرار مىكنى ؟
هامش
( 1 ) - خطط ( المقريزى ) 4 : 326 . ( 2 ) - عيون الاخبار 2 : 161 . ( 3 ) - روايت را احمد در المسند 6 : 181 و ابوداوود در السنن 4 : 33 حديث 4355 آورده است .