قايل بود - دستور آزادى وى صادر شد و پولهايى كه از وى گرفته شده بود بازگردانده شد ولى آنچه مسلم است المهدى ، الحسن الانور را به ولايت بازنگرداند هرچند برخى برآنند كه پس از آزادى از زندان به مقام قبلى خود يعنى كارگزارى مدينه منوره بازگشت . در اين ميان يك نظر هم مىگويد كه خود المنصور كه دستور زندان انداختن او را صادر كرده بود دستور آزادى او را داد زيرا به دروغگويى فرد سعايتكار پى برد ، ولى اين نظر ضعيفتر از آناست كه در برابر آنچه طبرى و ابنكثير و ديگران « 1 » نسبت به آن اجماع دارند ، مقاومت كند .
زندگى اقتصادى او
سومين محور از محورهاى اصلى زندگى حسن الانور ، جنبه اقتصادى آناست . او فوقالعاده گشاده دست بود و و اهل بخشيدن بود . در الأغانى « 2 » ( ابوالفرج اصفهانى ) آمده است كه او در جلگه ابن ازهر در مدينه منوره كاخهايى داشت و مردم از هرسو به طمع كرم و بخشش او قصد خانهاش مىكردند ؛ او داراى تجارت موفقى بود به طورى كه تصميم گرفت به هزينه خود مسجدالنبى ( ص ) را توسعه دهد ولى منصور عباسى با اين كار مخالفت كرد .
در اين ميان داستانى نقل شده كه حكايت از كرم و بخشندگى سيدى حسنالانور دارد ؛ اين داستان را پسرش سيدى اسماعيل نقل كرده و در تاريخ بغداد « 3 » " الخطيب البغدادى " آمده است . يك روز صبح زود مصعب بن ثابت الزبير و پسرش عبدالله نزد او آمدند ؛ او قصد سركشى به املاك خود در جنگلى در جاده مكه مكرمه را داشت ؛ آندو براى پرداخت دينى كه بر عهده داشتند دست بهدامان او شده بودند . الحسن كسى را نزد طلبكار - كه نامش ابن ثوبان بود - فرستاد و مبلغ بدهى آنانرا جويا شد . گفت : شيخ
هامش
( 1 ) - همچون الخطيب البغدادى و ابن حجر و ابن الجوزى و سيد محسن الامين .
( 2 ) - الأغانى 14 : 161 .
( 3 ) - تاريخ بغداد 7 : 311 - 310 .