تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اهل بيت در مصر ( فارسى ) — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١
جوان گفت : نه به‌خدا ! الحسن دستگيرىاش كرد و به او پنجاه دينار پول داد و همواره مورد لطفش قرار مىداد . « 1 » و البته همراه با سخت‌گيرى ، بسيار فروتن بود . كه در اينجا حادثه‌اى را نقل مىكنيم كه در كتاب حسن المحاضرة « 2 » آمده است . يكى از شعرا در زمانى كه الحسن الانور كارگزار مدينه بود بر وى وارد شد تا قصيده‌اى را براى او بخواند كه مطلعش چنين بود : الله فرد و ابن زيد فرد . ( خداى يگانه است و ابن زيد نيز يگانه است . ) الحسن بلافاصله جوابش داد : ننگت باد ! بايد بگويى : الله فرد و ابن زيد عبد . ( خداى يگانه است و ابن زيد بنده . ) و همان وقت الحسن از كرسى امارت يا تخت امارت به زير مىآيد و گونه خود را بر زمين مىسايد و خاك آلوده مىكند و خداوند عليم و قدير را تسبيح مىگويد و از او طلب مغفرت مىكند و به گريه مىافتد . « 3 »

زندگى سياسى الحسن الانور

علاوه بر خويشاوندى كه ميان سيدى حسن‌الانور و عباسىها وجود داشت و دامادش از ايشان بود - زيرا دخترش ام‌كلثوم خواهر بانو نفيسه به ازدواج ابوالعباس سفاح درآمده بود - اين خويشاوندى ، اين قطب اهل بيت در زمان خود از دست منصور عباسى كه او را از ولايت بر كنار كرد و دارايىاش را مصادره نمود و به زندان افكندش ، جان سالم به‌در نبرد .
هامش
( 1 ) - نگاه كنيد به خطط المقريزى 4 : 325 . ( 2 ) - حسن المحاضرة فى احوال القاهرة : صفحه 232 . ( 3 ) - داستان را الشبلنجى در نورالابصار ( صفحه 137 ) ذكر كرده است .