واقعيت آناست كه علويان پس از واقعه كربلا ، هرگز حق خود در خلافت را فراموش نكردند و برعكس همواره آنرا بهخاطر داشتند و در تمامى دورههاى زندگى خود و با هر وسيلهاى اين حق را مطالبه مىكردند و هرگاه فرصتى براى اعمال قدرت و شمشيركشى مىيافتند به سادگى از آن نمىگذشتند و هرگاه خود را در موضع ضعف مىيافتند به لقب امام براى خود و به [ افتخار ] خويشاوندى با پيامبراكرم ( ص ) بسنده مىكردند و زندگى آرام و كار تجارت و اشتغال به عبادت را به كار و فعاليت سياسى و جنگ ترجيح مىدادند . مگر در اواخر دوره امويان كه پدر سيدى حسن الانور يعنى امام زيد بن على بن زينالعابدين و فرزندش يحيى در عهد خليفه اموى هشام بن عبدالملك قيام كرده و حق خود در خلافت را مطالبه كردند كه البته در معرض آزار و شكنجه و حتى قتل و به دار كشيده شدن هم قرار گرفتند .
بهطوركلى علويان زندگى آرامى داشتهاند تا آن زمان كه فراخوان به حكومت اهل بيت به دست عباسيان تجديد شد ولى همينكه عباسىها به تنهايى به خلافت دست يافتند با ايشان از در دشمنى درآمدند و همان نگاهى را به ايشان پيدا كردند كه پيش از آن امويان داشتند .
بدين ترتيب مسئله آزار و شكنجه اهل بيت بهويژه در زمان خليفه عباسى هادى - كه در سال 169 ه - به خلافت رسيد - به مسئله اصلى عباسيان تبديل شد . « 1 » " الهادى " [ خليفه عباسى ] آنچنانكه مسعودى در مروجالذهب او را وصف مىكند بسيار قسىالقلب ، مستبد و حيوان صفت بود « 2 » و تنبيه علويان از جمله موارد قابل انتقاد از اوست .
همچنانكه در دوره خلافت الهادى بود كه ما شاهد قيام ديگرى از سوى علويان به
هامش
( 1 ) - تا جاييكه به ابوجعفر المنصور گفته شد : تو چنان به حمله پرداختهاى كه گويا نامى از بخشش نشنيدهاى ! و در پاسخ گفت : زيرا هنوز استخوان بنى مروان پوسيده نشده است و ما كسانى هستيم كه ديروز ما را رعيت ساده ديده و امروز خليفه مىبينند لذت جز با فراموشى بخشش و كاربرد مجازات و خشونت ، كينه ما را از خاطر نمىبرند . نگاه كنيد به تاريخ دمشق 32 : 331 ، سيراعلام النبلاء 7 : 85 .
( 2 ) - مروج الذهب 3 : 335 .