تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اهل بيت در مصر ( فارسى ) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١

امام حسن الانور پدر بانو نفيسه و بزرگ خاندان ( بنى ) هاشم در زمان خود « 1 »

احمد ابوكفّ آنچه سال‌ها پيش اتفاق افتاد هنوز هم در حافظه مردم چنان تازه است كه گويى همين ديروز اتفاق افتاده بود . در نيمه‌هاى يكى از شب‌ها در حالى كه برخى كارگران در حال تجديد بناى قبله بودند ، متولد مسجد در اتاقى را كه ضريح حسن الانور و پدرش حضرت زيدالابلج در آن قرار داشت باز كرد و متوجه نور درخشانى شد گويى نور خورشيد يك‌جا متمركز شده و بر عمامه فراز پوشش ضريح حسن‌الانوار مىتابد ؛ متولى عبدالوهاب حسن چشمان خود را بست و يك‌بار ديگر درب را بست و آياتى از كلام‌الله مجيد زمزمه كرد . كارگران متوجه شدند كه چه اتفاقى افتاد و عقيده داشتند كه سرمنشاء اين نور ، برق بوده است ! ولى چراغ‌هاى مسجد همه خاموش شده بودند تا تنها نور ضريح از زير در و در تاريكى شديد شبانه ، پرتوافشانى كند .
هامش
( 1 ) - برگرفته از " سيرة آل بيت النبى ( ص ) فى مصر " چاپ دارالمعارف ، قاهرة .