تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اهل بيت در مصر ( فارسى ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
پسرعموها و گروهى از ياران و شيعيان وى بود . او شاهد كشته شدن برادران خود : عبدالله و علىاكبر با پدر خود شد و اين صحنه در عمق وجودش نقش بست و هرگز آن‌را فراموش نكرد و كوشيد تا با كمك به شعر و ادبيات ، آن‌را در وجود خويش انعكاس دهد . سكينه از همان اوان كودكى به زيبايى و ادب شهرت داشت لذا مورد توجه جوانان برومند قريش بود و هركس به دنبال خواستگارىاش برآمد . روزى الحسن بن الحسن بن على به حضور عمويش [ امام ] حسين رسيد تا او را خواستگارى كند ولى با وجودى كه خواستگار سكينه بود در حضور عمو ، نامى از وى نبرد . عمويش به او گفت : دخترم فاطمه را برايت برگزيدم او شبيه‌ترين كسان به مادرم فاطمه زهراست ولى سكينه بيشتر در پى راز و نياز با خداست و به كار مردان نمىآيد . « 1 » اين دلالت بر آن دارد كه بانو سكينه ازهمان ابتدا پيوند عميقى با دين و خدا داشت . امام حسين [ ع ] در كربلا به شهادت رسيد در حالىكه بانو سكينه هنوز ازدواج نكرده بود روزهاى غم و اندوه سپرى شد ؛ در اين ميان مصعب بن الزبير به خواستگارىاش آمد . برادرش عروة بن الزبير و عبدالله بن عمر و عبدالملك بن مروان رقباى وى در اين خواستگارى بودند . اين ازدواج پس از شهادت پدرش و بازگشت وى از سفرى كه به همراه عمه‌اش بانو زينب به مصر رفته بود ، صورت گرفت . او بازگشت و با برادرش [ امام ] سجاد زين‌العابدين در مدينه اقامت كرد و در پى زخم عميقى كه با شهادت پدر در عمق وجودش لانه كرده بود و نيز در پى وفات مادرش اندكى پس از آن ، هرگز قصد ازدواج نداشت ولى خويشانش از وى خواستند تا براى حفظ نسل امام حسين [ ع ] تن به ازدواج دهد و او نيز با اكراه زياد سرانجام پذيرفت .
هامش
( 1 ) - اسعاف الراغبين ( الصبان ) چاپ شده در حاشيه نورالابصار : 202 و نگاه كنيد به بانو سكينه دختر امام شهيد اباعبدالله الحسين ( ع ) ( المقرم ) : 43 .