تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اهل بيت در مصر ( فارسى ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
عزيزانش در مكه به او اصرار مىكنند كه به سوى خيانت‌پيشگانى كه پيش از آن به پدرش و به برادرش خيانت كردند نرود و يكى از آنان مىگويد : « به‌خدا سوگند اگر آنچه در اختيار بنىاميه است طلب كنى ، تورا خواهند كشت و اگر تورا بكشند ديگر از هيچ كس باكى نخواهند داشت ! » حسين با خدا به مشورت مىپردازد ، خدا نيز خواسته كه يزيد و لشكريانش با قتل امام حسين هلاك گردند و حسين و خاندانش در راه دين خدا ، نجات پيدا كنند ! [ امام ] حسين مىگويد : « مگر نمىبينيد كه به حق عمل نمىشود و از باطل نهى نمىشود چنان كه مؤمن آرزو مىكند هرچه زودتر به سوى پروردگار شتابد و من زندگى با ستمكاران را جز گناه نمىبينم . » شهيد ابن الشهيد به سوى كوفه رهسپار مىگردد ؛ نواحى مختلف مكه هنوز جدّ بزرگوار و صداى مبارك او را از ياد نبرده كه فرموده بود : « به‌خدا سوگند عموجان ، اگر خورشيد را به دست راست و ماه را به دست چپم بگذارند تا من از اين امر [ دعوت به اسلام ] دست كشم ، اين‌كار را نخواهم كرد و آماده‌ام جانم را در اين راه بدهم . » « 1 » كسى مىآيد و او را از كشته شدن مسلم و ديگر فرستاده‌اش و بزدلى كوفيان باخبر مىسازد : « بزرگان قوم را رشوه و هواهاى نفسانى چنان كرده كه جملگى يك دل عليه تو هستند ولى ديگران ، دل‌هايشان با تو ولى شمشيرشان فردا عليه تو كشيده مىشود . » « 2 » ديرى نمىپايد كه ابن زياد هزار جنگجوى سوار را به فرماندهى حرّبن يزيد التميمى اعزام مىكند تا او را در راه به محاصره درآورند و راه بازگشتش را نيز ببندند و دستگيرش سازند و به ابن زيادش تحويل دهند يا وادار به بيعت با يزيدش كنند ! حسين در برابر اين لشكريان چون خطيبى ظاهر مىشود و خطاب به آن‌ها مىگويد :
هامش
( 1 ) - تاريخ الطبرى 2 : 326 . ( 2 ) - گويندهء اين سخن مجمع بن عبيد العامرى است . نگاه كنيد به تاريخ ابومخنف 1 : 443 ، انساب الاشراف 3 : 172 و در آن نام وى : مجمع بن عبدالله العائذى است ؛ البداية و النهاية 8 : 173 و در آن نام وى : مجمع بن عبدالله العامرى آمده است .