تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اهل بيت در مصر ( فارسى ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
در آن كشته مىشود نشانت مىدهم . دست زد گلى سرخ رنگ درآورد ؛ ام سلمة آن‌را گرفت و آن‌را لاى دستمال سرش پيچاند . مىگويد : ثابت گفت : به ما گفته‌اند كه كربلا بود . اين حديث را امام احمد « 1 » و در روايت بيهقى به نقل از ابوالطفيل « 2 » آورده شده و در مجمع‌الزوائد گفته است آن‌را الطبرانى روايت كرده و اسناد آن " حسن " است . « 3 » و در روايت ديگرى : جبراييل [ ع ] به پيامبراكرم ( ص ) خبر داد كه حسين در كنار رود فرات كشته مىشود . « 4 » معاويه پيش از آنكه موفق شود [ امام ] حسين را به بيعت با يزيد وادار سازد يا او را نيز مسموم كند ، مىميرد و يزيد جانشين وى مىشود و به وليد بن عقبة « 5 » كارگزار خود در مدينه فرمان مىدهد تا بيعت او را از [ امام ] حسين بگيرد . [ امام ] حسين نيز قاطعانه مىگويد : « اى امير ، ما خاندان پيامبر و معدن رسالتيم و به ماست كه خداوند آغاز كرد و به ما نيز ختم كرد ، يزيد فاجر و فاسق و شارب خمر و قاتل نفس حرام است و آشكارا به فسق و فجور مىپردازد و كسى چون من هرگز با او بيعت نخواهم كرد ! » مروان بن الحكم از وليد مىخواهد كه [ امام ] حسين را به قتل برساند ، وليد به هراس مىافتد ، و به او مىگويد : واى بر تو ! تو به من مىگويى كه دين خود را به دنيايم
هامش
( 1 ) - مسند احمد ، 3 : 242 . ( 2 ) - السنن الكبرى ، 7 : 315 . ( 3 ) - مجمع‌الزوائد 9 : 187 و نگاه كنيد به المعجم‌الكبير طبرانى 3 : 106 حديث شماره 2813 و در همين باب به نقل از الطبرانى به راههاى متعددى به نقل از پيامبراكرم ( ص ) ولى با واژه‌هايى نزديك به آنچه بيان شد . نگاه كنيد به حديث‌هاى شماره 2814 تا 2822 . ( 4 ) - نگاه كنيد به المعجم الكبير 3 : 105 حديث شماره 6811 . ( 5 ) - وليدبن عقبة بن ابوسفيان اموى ، از سوى عمويش معاويه كارگزار مدينه بود همچنانكه چندين بار اميرالحاج [ سرپرست حاجيان ] گرديد و به ميانه‌روى در برابر دشمنان بنىاميه و به‌ويژه اهل بيت [ ع ] مشهور بود وقتى معاوية بن يزيد وفات يافت اهل شام او را براى خلافت در نظر داشتند لذا مورد ترور قرار گرفت و در سال 64 هجرى وفات يافت و گفته شده در حالى كه نماز مىخواند گرفتار طاعون شد و مرد ! ! نگاه كنيد به تاريخ‌الاسلام ( الذهبى ) ، حوادث سال‌هاى 61 تا 80 هجرى صفحات 197 - 194 ، سير اعلام النبلاء 3 : 534 .
اهل بيت در مصر ( فارسى ) — صفحة 207 | السيد هادي الخسروشاهي