هيجده سال و بيست سال و مردان و سالمندان كه گامهايى همراه با شجاعت و شهامت در ركاب حسين برداشتهاند و چيزى جز " تشنگى " از پايشان درنمىآورد : « پدر تشنهايم ! »
و [ امام ] حسين [ ع ] پاسخ مىدهد : « فرزندم اندكى صبر كن ، به زودى از دست رسول خدا سيراب مىشوى ! »
و بانو زينب كه در فاصله خيمهها و صحنه كارزار اين گلها را شهيد به شهيد تحويل مىگيرد و بر خلاف خواسته خود صداى نالهاش بلند مىشود :
« عزيزم ! برادرزادهام ! فرزندم ! جگرگوشهام ! امروز جدم رسول خدا مرد ! امروز مادرم
فاطمه مرد ! امروز پدرم على مرد ! امروز حسن مرد ، واى حسين ! »
اين زخمها بر حسين گران مىآيد ، بدبختىاى كه با كشتن وى نصيب مىشود ، از راه مىرسد پس از آن سرمباركش قطع مىگردد تا نيزهها آنرا به يزيد برسانند !
كلمات حسين همچون كبوترانى در لانههاى قلب زينب بال بال مىزنند ، به گرد او مىچرخند و در همهء سرزمينها روايت مىشوند و همهء گوشها آنرا بهجان مىشنوند و تمام و كمال همچنانكه روز " طفّ " ، روز كربلا از زبان مباركش جارى شدند ، حضور دارند ؛ او با كلمات خود كوفيان را مورد خطاب قرار مىدهد ، كسانى را كه به عنوان قاتلان در لشكر عمربن سعد به سراغش آمدهاند :
- « آيا فرزند دختر پيامبر شما نيستم ؟ »
- « اى فلانى و فلانى و فلانى . . . آيا برايم ننوشتيد و نگفتيد كه در ركابم خواهيد جنگيد ؟ ! »
- آيا به انتقام قتلى كه ازشما داشتهام يا براى مالى كه ازشما خوردهام يا به قصاص زخمى كه بر شما رواداشتهام چنين به جنگم آمدهايد ؟
- آيا براى قتل من ، گردهم آمدهايد ؟ بهخدا سوگند پس از من هيچ يك از بندگان خداى را نخواهيد كشت ؛ بهخدا قسم از خدا خواستهام كه مرا با خوار دانستن شما ، بزرگوارى بخشد و سپس آنگونه كه متوجه نشويد انتقام مرا از شما بگيرد ؛ بهخدا قسم در صورتى كه مرا بكشيد در حالى به ديدار خدايم خواهم شتافت كه شما با يكديگر
اهل بيت در مصر ( فارسى ) — صفحة 211
مساهمون: السيد هادي الخسروشاهي
ص٢١١