على ، قاطعانه و اصولى مىايستد و در راه خدا از سرزنش هيچ كس ، هراسى به دل راه نمىدهد و اعلام مىكند :
« بهخدا سوگند در دين خود كمترين مماشاتى نمىكنم و در كارم به ريا نيز نمىپردازم . »
- « آيا از من مىخواهيد تا با ستم [ و ستمكاران ] پيروزى بهدست آورم ؟ نه ، بهخدا سوگند كه خداوند هرگز نخواهد ديد كه گمراهان را به يارى گيرم . . . »
- « مرا چه به قريش ، بهخدا قسم كه من زمانى كه كافر بودند با آنها جنگيدم و اكنون نيز در حالى كه شيفته هستند با آنها مىجنگم ؛ بهخدا قسم باطل را مىشكافم تا حق از درون آن ظاهر شود ، به قريش بگو كه از هماكنون ، شيون خود را سر دهند ! »
زينب [ سلامالله عليها ] تمام سالهاى خلافت پدرش اميرالمؤمنين على بن ابىطالب از سال 35 تا 40 هجرى را در كوفه بسر مىبرد . پدر در درياى آشفتهاى از درگيرىها و توطئهها و فتنهها دست و پنجه نرم مىكند ؛ كوفه نيز چنين است همچنانكه با دو فرزندش نيز چنين خواهد بود سرشار از وعده و پيمان ولى دريغ از يك كردار و تا بخواهى بدعهدى و ناپيمانى !
تا سرانجام ضربهء عبدالرحمن بن ملجم در نوزدهم رمضان سال 40 ه - فرامىرسد كه دو روز پس از آن ، آن امام بزرگوار را در 21 رمضان سال 40 ه - به رفيق اعلى مىپيوندد و به حبيب و برادر و پيامبر و فرستادهاش ( ص ) ملحق مىگردد و وصيتش از اين قرار است : « اى خاندان عبدالمطلب ، خون مسلمانان را به بهانه كشته شدن اميرالمؤمنين مريزيد و مبادا كه جز قاتلم ، كسى را بكشيد ، ببينيد كه اگر من از اين ضربهء او از پاى درآمدم ، او را تنها يك ضربه بزنيد و مثلهاش مكنيد زيرا از رسول خدا ( ص ) شنيدم كه فرمود : « زنهار ، حتى سگها را نيز مثله نكنيد ! »
[ امام ] حسن در رثاى وى از جمله در سخنانش گفت : « . . . بهخدا سوگند طلا و نقرهاى برجاى نگذاشت . » « 1 »
* * *
هامش
( 1 ) - كتابهاى تاريخ و سيره و مناقب خبر شهادت حضرت و حوادث مربوط به دورهء مجروح شدن ايشان در سال 40 هجرى قمرى را نقل كردهاند .