امام همام حمايت و پرورش و پشتيبانى و تدارك نيكويى براى اينكه زنان مكتبى حامل دانش و فقه باشند ، مىيابند . در همهء اين احوال خانه على ، زينب را همچون مادرى براى دو برادر و شاگردى براى دروازهء دانش نبوى ، نگاه مىدارد ؛ او در محضر پدرش على مىنشيند تا تفسير برخى آيات قرآن را فرا گيرد و در گفتگوى با او به نقش مهمى كه ايفا خواهد كرد برسد و دراينجا با سر اشارهاى مىكند : « مىدانم پدر ، مادرم به من گفته است ! »
و از انس بن مالك مىشنود كه مىگفت : « نزد پيامبراكرم ( ص ) بودم وقتى على را ديد كه به سويش مىآمد فرمود : اى أنس ! گفتم : لبيك ، فرمود : كسى كه مىآيد حجتم بر امت من در روز قيامت است . » كه البته اصل آن [ اين روايت ] را نيافتم ، ولى او [ زينب ] از همان نخست مسئوليت را احساس مىكند و مىكوشد آنچه را نتوآناست مستقيما از جدّش رسول خدا و خاتم پيامبران بگيرد ، از پدرش بياموزد ؛ او با اين سخن پيامبر عزيز آشنا بود : « نسبت على به من همچون هارون به موسى است با اين تفاوت كه پس از من پيامبرى نيست . » « 1 »
او دانش پدرى را كه ابنعباس در وصفش مىگويد : « بهخدا سوگند كه به على نه دهم دانش داده شده و تنها يك دهم آخر را با شما قسمت كرده است » فراگرفت و بلاغت و حكمت و آنچه در " قضا " از وى مانده بود و . . . نيز حفظ كرد .
يكبار زنى حامله را كه اقرار به زنا كرده بود پيش عمر آوردند ، دستور داد او را سنگسار كنند ، على [ ع ] در پاسخش گفت : اين در مورد زن است كه مىتوانى اعمال كنى ، در مورد آنچه در شكم دارد چه ؟ شايد آسيبى به آن برسد يا خفه شود . [ عمر ] گفت : درست است . فرمود : مگر نشنيدهاى كه رسول خدا ( ص ) فرمود : « بر اقراركنندهاى كه از ترس يا حبس يا تهديد اعتراف كرده است ، حدّى جارى نمىشود . عمر زن را رها ساخت . » « 2 »
هامش
( 1 ) - بسيارى از حفاظ قرآن و صاحبان صحاح آنرا آوردهاند و تاريخ نگاران نيز بههنگام سخن از غزوهء تبوك به نقل از شمارى از صحابه آنرا نقل كردهاند .
( 2 ) - به نقل از كتاب " زينب " نوشته استاد على احمد شبلى صفحه 70 چاپ المجلس الاعلى للشؤون الاسلامية . قاهرة ، 1977 م .