پايانناپذير از فرزندان اسلام اين راه را طى كرده و روزبه روز و با تنگتر شدن محاصره و سقوط شهدا ، بيشتر هم مىشوند .
نسل شهدا را نمىتوان محدود كرد ؛ خداوند آنانرا پربارترين مردان قرار داده و اسلام همچنان فرزندان فراوانى عرضه مىدارد تا بر دين خدا رهسپارند و پرچم نبوى تا هميشه پراهتزار مىماند و دست بدست مىشود : « بهخدا سوگند عموجان ! اگر خورشيد را در دست راست و ماه را در دست چپم بگذارند تا از اين كار دست كشم هرگز چنين نخواهم كرد و . . . »
* * * در شعبان پنجمين سال هجرت ، گل كودكى در خاندان نبوت زاده شد كه پيامبراكرم او را " زينب " ناميد .
همراه با شادى اين ميلاد ، پيشگويى هم هست ؛ اين كودك نبوى در انتظار دشوارترين و دردناكترين روزهاى جهاد است : « . . . آنها بهخاطر مىآورند كه وقتى سلمان فارسى براى عرض شادباش اين تولد به حضور علىبن ابىطالب [ ع ] رسيد ، غمگينانه و با سكوت از وى استقبال كرد و از آنچه بر سر دخترش در كربلا خواهد آمد ، سخن گفت . . . » « 1 »
در سايهء اين پيشگويى ، زينب در حمايت پيامبرخدا و مادرش فاطمه پنج سال را سپرى مىكند و به شش سالگى نزديك مىشود و بهتدريج كودك پختهاى مىشود كه هرگز دامان مادر را ترك نكرده و در وضو گرفتن از او پيشى مىگيرد و در اقامه نماز ، از وى پيروى مىكند و مىآموزد و از اين سرچشمه مىنوشد و فرامىگيرد و حركات و سكنات مادرش را كه شبيهترين خلقخدا به پيامبر ( ص ) بود ، تقليد مىكند .
فاطمه [ س ] نيز با لبخند و دانههاى اشك او را به آغوش مىگيرد و نوازش مىكند و برايش دعا مىكند : « خداوند در تو وفرزندان پاك و پرهيزگارت خير فراوان قرار دهد ،
هامش
( 1 ) - به نقل از كتاب " السيدة زينب بطلة كربلاء " نوشته دكتر بنت الشاطىء : صفحه 30 چاپ دارالهلال ، قاهرة .