به نظرم مىآيد دخترم تو با منطق رسا و زبان شيواى عربى به دفاع از حق پايمال شده مىپردازى . . . »
سپس لحظهاى فرا مىرسد كه اين مادر الگو و نمونه در لبيك به نداى الهى به پدر بزرگوارش مىپيوندد ؛ اندوهگين و خشمناك و دردمند از اينكه حقى كه به زلالى تقوا و شفافيت و طراوت گلبرگ ، آنرا مىبيند ، در جاى خود قرار ندارد و با افسار هواهاى نفسانى به اين سو و آنسو كشانده مىشود و گرفتار تندبادهايى مىگردد كه سرانجام همسر و فرزندان و خاندانش را به شهادت خواهد رساند و اجساد مطهرشان را به خاك و خون مىكشاند و در وحشت و هيبت اين راه ، تنها خداست كه همدم و مونس آنهاست .
و شگفت آنكه زينب سنگينى اين يتيمى زودهنگام و وحشتناك را با از دست دادن مادرى كه چون ديگر مادران نبود ، هنوز درك نكرده است ؛ تو گويى بارسنگينى بر دوش او بوده كه بهدور از پيامبر گرامى و عزيزش به دشوارى زندگى مىكرده و اكنون سعادت ديدار با پيامبر را بر تلخى فراق او ، ترجيح داده است .
فاطمه با تمام احترام و اعتمادى كه به وى دارد سفارشش مىكند تا براى برادرانش : حسن و حسين ، مادر باشد !
زينب اين سفارش را با دقت و تعهّد اجرا مىكند و او كه هنوز شش سالش به پايان نرسيده همچون مادرى حقيقى ، هرگز برادرانش را حتى پس از ازدواج خود و ازدواج آنها ، رها نمىكند تا همواره مادر آنها باقى بماند و سپس براى همهء شهدا در هر زمان و مكانى مادر بهشمار آيد !
چشمان خود را فرو مىبندم و تمامى اوصاف و توصيفهايى را كه مؤرخان و راويان و نويسندگان به آن پرداختند ، از ذهن دور مىكنم و در حالى كه وصف چهرهاى در او نمىبينم او را خديجهاى مىبينم كه بازگشته است ؛ خديجهء آرامش و شيفتگى !
پس از فاطمه زهرا تعداد هشت زن به عنوان همسران على وارد خانهاش مىشوند كه بيشتر بيوههاى شهدا و همراهان در جهاد يا يتيمان بزرگوارى هستند كه در خانه آن
اهل بيت در مصر ( فارسى ) — صفحة 199
مساهمون: السيد هادي الخسروشاهي
ص١٩٩