دشمنى و كينهتوزى و اهانت به اهل بيت گرامى پيامبر سنگ تمام گذارد و راهى را كه از همه گشادهتر بود آنها را وارد دمشق كرد .
ابن اثير در كتاب الكامل فى التاريخ مىگويد : وقتى آنها به دمشق رسيدند زحربن قيس به حضور يزيد بن معاويه رسيد : [ يزيد ] از او پرسيد : چه همراه آوردهاى ؟
در پاسخش گفت : مژده بده اى اميرمؤمنان كه فتح الهى و پيروزى او نصيب ما گشته است ! و حسين بن على با هيجده تن از اهل بيت خود و شصت نفر از شيعيان در برابرمان ايستادند . « 1 »
نزد آنها رفتيم و از ايشان خواستيم تا به حكم اميرعبيدالله تن دهند يا آمادهء جنگ باشند ، آنها جنگ را برگزيدند ؛ ما از هنگام طلوع آفتاب بر آنها يورش برديم و از هرسو احاطهشان كرديم تا سرانجام شمشيرها كار خود را در مورد ايشان كرد و به هرسو فرار كردند « 2 » . بهخدا سوگند كه مثل يك خواب قيلوله بود تا سرانجام تا آخر آنها را كشتيم و اينك اجساد آنها را به حضورت آوردهايم در حالى كه لباسشان خاك آلوده و گونههايشان چروكيده است و خورشيد آنها را سوزانده و باد بر آنها زده و آماج عقابان گشتهاند .
در اينجا در چشمان يزيد اشك جمع شد و گفت : من از ارباب شما بدون قتل حسين هم راضى بودم . خداى لعنت كند ابن سميّه را ! بهخدا سوگند اگر من جاى او بودم از او درمىگذشتم . خداى رحمت كند حسين را ! « 3 »
هامش
( 1 ) - شماره كلى عدد يعنى هفتاد و دو تن از مردان اهل بيت و شيعيان ، درست است .
( 2 ) - اين افتخارى دروغين و دروغ آشكارى است . همهء مؤرخان از پايدارى و مقاومت بىنظير همراهان حسين و ياران او و شجاعت و شهامت فوقالعادهء كسانى كه در كنار وى - به رغم اندكى ياران و فراوانى خائنان و دشمنان - ايستادند ، سخن كفتهاند .
( 3 ) - الكامل فى التاريخ 4 : 84 - 83 . در اين منبع در صفحه 87 ابن اثير روايت مىكند كه گفته شده است وقتى سر [ مبارك امام ] حسين به يزيد رسيد ، وضع ابن زياد نزد وى بهبود يافت و به او پاداش داد و از كردهاش خوشحالش كرد ولى ديرى نپاييد كه در جريان خشم و لعن و دشنام مردم قرار گرفت و در اينجا بود كه از اين كرده پشيمان شد و مىگفت : خداى لعنت كند ابن مرجانه را كه مرا وادار به اين كار كرد و با قتل وى ، كينهء مسلمانان را متوجه من ساخت و دشمنى مرا در دل ايشان كاشت و خوب و بد ، مرا در قتل حسين سرزنش كردند ، مرا به ابن مرجانه چه كار بود ، خداى او را لعنت كند و خشمش بر او فرود آيد ! !