تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اهل بيت در مصر ( فارسى ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
كشتن سلالهء پيامبر خاتم و معدن رسالت و سخنگو و مدافع و گل سرسبد و پناه نيكان و سرور جوانان بهشتى را پاك كنيد ؟ چه بدكردار و زشت نهاديد ! پس تيره روز و نگون بخت باشيد ، بدا به‌حال شما . هيچ اميدى به شما نيست ، دستان شما بريده باد و همواره در ننگ و تيره روزى بمانيد . واى برشما اى اهل كوفه ! آيا مىدانيد كه شما بر كدام جگر گوشه پيامبر بهتان زديد و چه خونى از وى به زمين ريختيد و كدام حرمت او را زيرپا نهاديد ؟ شما فاجعه بزرگى را باعث شديد چنان كه ممكن است آسمان‌ها از آن بشكافد و زمين ، دهان باز كند و كوه‌ها به لرزه افتند . آيا تعجب مىكنيد اگر از آسمان خون ببارد و . . . خداى در كمين شماست . اين سخنان شيوايى كه چون تخته سنگى فروافتاده از بلندى سيل برآنها فرود آمد در ايشان مؤثر افتاد و دل‌هاى آنان را بيدار كرد و زشتى كرده‌هايشان را نشانشان داد ؛ اندك اندك عمق فاجعه و جنايتى را كه خود در حق اسلام و مسلمانان مرتكب شده بودند درك كردند آن‌ها ديگر ندآن‌استند كه چه كنند به‌گونه‌اى كه مرد سالخورده‌اى كه اين سخنان را مىشنيد ، چنان به گريه افتاد كه تمام ريش وى آميخته به اشك شد و گفت : پدر و مادرم به فداى شما . بزرگسالانتان بهترين بزرگسالان و جوانانتان بهترين جوانان و زنانتان بهترين زنان و نسل شما بهترين نسل‌هايى است كه هرگز شكست نمىخورد و درمانده نمىشود . سپس فاطمه صغرى به سخن درآمد و گفت : سپاس خداى را به شمار شن‌ها و سنگريزه‌ها و به اندازهء زمين تا عرش . او را سپاس مىگويم و به او ايمان دارم و بر او توكل مىجويم و گواهى مىدهم كه خدايى جز الله وجود ندارد و محمد ، بنده و فرستادهء اوست . پروردگارا از اينكه دروغى به تو نسبت دهم يا بر خلاف عهد و پيمان‌هايى كه در جهت وصى او على بن ابىطالب - كه چون فرزندش ديروز در خانه‌اى از خانه‌هاى