بِإِحْسانٍ
- پس هر كه چيزى از خون برادرش را به او ببخشند ، بايد ( صاحب خون ) از راه نيك پيروى كند و ( ديه دهنده ) به نيكى و خوشى بپردازد . » خداى متعال در پيرامون مقررات شرعى خود اثرى از احساس و عاطفه بر جاى مىگذارد تا روش عمل چنان سخت نباشد كه با اوضاع و احوالى خاص سازگارى پيدا نكند . در اين جا به صاحب خون حق مىدهد كه از قصاص چشم بپوشد تا صاحب خون و شخص قاتل به صورت برادران يكديگر درآيند . و بر قاتل است كه اين برادرى تازه را به نيكى و احسان مراعات كند ، يعنى واجب است كه جنايت به صورت عامل اصلاحى در زندگى شخص جانى درآيد ، و بدين صورت وى صاحب معروف مىشود و بايد ديه را بنا بر آنچه متعارف است بپردازد ، و نيز صاحب احسانى شود كه براى خوشحال كردن كسان شخص مقتول به هر وسيلهء ممكن متمسك شود .
«
ذلِكَ تَخْفِيفٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ رَحْمَةٌ
- اين سبك كردن ( رنجى ) از جانب پروردگار شما و بخششى از او است . » اسلام ، دين قانون و در عين حال دين رحمت است . قانون معين دارد ، ولى همراه با پشتوانهاى از رحمت است كه در اوضاع و احوال خاص از سختى قانون مىكاهد . اين رحمت بدان سبب وضع شده است كه شخص جانى بر اثر آن به انسان صالحى در اجتماع مبدل شود ، ولى اگر اين رحمت نسبت / 322 به او چنان باشد كه وى را بر دنبال كردن كارهاى جنايى خويش تشويق كند ، البته لازم است اجتماع با او به صورت قاطع عمل كند .
«
فَمَنِ اعْتَدى بَعْدَ ذلِكَ فَلَهُ عَذابٌ أَلِيمٌ
- و هر كس پس از اين تجاوز و تعدى كند ، براى او عذابى دردناك است . » [ 179 ] قصاص براى چيست ؟ براى چه به زندگى كسى خاتمه مىدهيم كه به زندگى شخص ديگرى پايان داده است ؟ آيا اين زندگى دوم مثل زندگى اول محترم نيست ؟
البتّه محترم است ، ولى ما به اين يا آن زندگى به آن اندازه توجه نداريم كه