موحده در اتحاد ذات واجب با وجود مشهود است واين مقدار كه واجب الوجود عين وجود است ميان طايفه أوايل وطايفهء موحّده متفق عليه است بنا بر آنكه بديهيهء عقل جازمست بآنكه واجب الوجود در أعلى مراتب موجوديت باشد چنانكه هيچ مرتبه موجوديّت از ان أعلى وأقوى نباشد كه اگر مرتبهء بالاتر از ان باشد ان مرتبه بواجب الوجود أولى بود ودانسته شد كه مرتبه أعلى وأقوى در موجوديّت مرتبهء سيّم است كه موجود عين وجود باشد وبعد از اتفاق بر ان مقدار مذكور محققان طايفه اوّل كه أصحاب بحثاند وراهبر ايشان در معرفت رباني عقلست چنين گفتهاند كه بدلالت عقل معلوم گشت كه ذات واجب الوجود حقيقت وجود است وهم عقل دلالت كرد كه واجب الوجود نشايد كه امر كلى باشد يعنى نشايد كه امرى بود كلى كه أو را كليّت وعموم عارض تواند شد زيرا كه وجود امرى كلى در خارج بىتعين صورت نبندد پس لازم آيد كه واجب الوجود مركب باشد از ان امر كلى وتعين وتركيب واجب محال است چنانكه مشهود است بلكه واجب الوجود بايد كه في حدّ ذاته متعيّن باشد يعنى تعين وى عين ذات وى باشد چنانكه وجود وى عين ذات وى است تا بهيچ وجه در وى تعدد وتركب صورت نبندد وبايد كه واجب الوجود بذات خود قائم باشد زيرا كه قائم بغير محتاج باشد بان غير واحتياج بر واجب الوجود محال است وچون مقرر شد كه حقيقت وجود عين واجبست پس حقيقت وجود نيز بذات خود قائم بود وحينئذ تعدد حقيقت وجود بحسب افراد وعروض حقيقت وجود مر مهيّات ممكنات را از قبيل محالات بود واز اين مقدمات محقق شود كه واجب الوجود وجود مطلق است ومراد از مطلق در اينجا آنست كه عارض ماهيّت نيست بلكه قائم بذات خود است ومقيّد بتعيّن نيست بلكه بذات خود متعين است وهم از اين مقدمات مفهوم گردد كه اطلاق لفظ موجود بر غير واجب الوجود مجاز باشد زيرا كه وجود نه عارض وى است ونه جزء ونه عين بلكه موجوديت ايشان آنست كه ايشان را با حضرت حقيقت وجود تعلقي است واز ان حضرت بر أشياء پرتو نيست نه آنكه وجود مر ايشان را عارض است يا در ايشان حاصل است اينست آنچه أرباب بحث بأفكار عقل بآنجا رسيدهاند وطايفهء صوفيّه موحّده ميگويند كه ورأى طور عقل طوريست كه در ان طور بطريق مشاهده ومكاشفة چيزى چند منكشف ومشاهد ميگردد وعقل از
كلمات المحققين مجموعة علمية قيمة تحتوى على ثلاثين رسالة في الفقه والعقائد والفلسفة — صفحة 510
مساهمون: أعلام الفقهاء والمحققين
ص٥١٠