ادراك ان عاجز است همچنانكه حواس از ادراك معقولات كه مدركات عقل است عاجزند ودر ان طور محقق شده است كه حقيقت وجود عين واجب الوجود است نه كلى است ونه جزئي ونه عام است ونه خاص بلكه مطلق است از همهء قيود تا حدى كه از قيد اطلاق نيز معراست بر ان قياس كه أرباب علوم عقليّه در كلى طبيعي گفتهاند وان حقيقت در همه أشياء كه موصوفند بوجود كلّى ظهور كرده است باين معنى كه هيچ چيز از ان حقيقت خالى نيست كه اگر از حقيقت وجود بكلى خالى بودى أصلا بوجود موصوف نگشتى وهر گاه كه ان حقيقت ملاحظه شود باعتبار اطلاقى كه مذكور شد آن را حضرت احديت جامعه خوانند وهر گاه كه ملحوظ شود بان اعتبار كه هيچ چيز از قيود وتعيّنات در مرثيهء ذات وى نيست وتقييد را باين نفى با وى ملاحظه دارند آن را احديت صرف خوانند وچون ان ذات بتجلى اوّل بمرتبه أسماء وصفات در ساير أشياء كه مظاهر أسماء وصفات ومرائي ذات ويند تجلى وتنزل كند آن را صانع المخلوقات گويند ومراتب مظاهر ومرائي نامحصور ومتفاوتند وهر يكى بقدر قابليت مظهر بعضي از صفات ونوع انسان را قابليت مظهريّتان مجموع است وحديث پيغامبر عليه الصلاة والسّلام كم خلق اللّه آدم على صورته ) ( إشارة باين معنى است اى خلقه مظهر الجميع صفاته وهر حسنى كه در مخلوقاتست ان حسن وكمال صفات وذات أو است چنانكه شاعر گويد شعر اى حسن ترا بهر مقامي نامى وى از تو بهر ولشدهاى پيغامى كس نيست كه نيست [ بهرهمند ] از تو ولى اندر خود خود بجرعهء يا جامى وطايفهء موحده گفتهاند كه ذات وحداني كه حقيقت وجود مطلقست بقيود وتعيّنات اعتبارية در لباس كثرت ظهور كرده وباين سبب در وحدت حقيقي وى هيچ شايبهء كثرت وانقسام راه نيافت همچنانكه وحدتي كه مبدأ اعداد است در همه مراتب اعداد ظهور كرد وهيچ انقسام بحقيقت ان وحدت راه نيافت چنانكه در همه كثرت بىنهايت اعداد وحدت نيست در كثرت همهء موجودات بجز ان ذات وحداني نيست ليكن چون از تجليات وتنزّلات ان ذات قيود وتعينات اعتباريّة با وى منضم است توهم تعدد وكثرت حقيقي پيدا شود اما ابصار أولى الأيدي والابصار دريافتند كه انكثرت اعتباري است ودر آنجا امر حقيقي بجز ان ذات وحداني نيست وبتحقيق دانستند كه با غير وحدانيّت وجود اعتبار محال باشد وهر غيرى كه در توهم آيد خيال بود
كلمات المحققين مجموعة علمية قيمة تحتوى على ثلاثين رسالة في الفقه والعقائد والفلسفة — صفحة 511
مساهمون: أعلام الفقهاء والمحققين
ص٥١١