تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كلمات المحققين مجموعة علمية قيمة تحتوى على ثلاثين رسالة في الفقه والعقائد والفلسفة — صفحة 513

مساهمون:

ص٥١٣
بلغوم مرا بخواهيد بريد عاقل داند كه در اين هر دو كلام اشارتى است كه تصريح بافشاء ان روا نباشد واز اين جهت است كه هر كه تصريح كرد در أفواه مردود كشت اين است تمامى آن حكايت كه ميان ان صوفي موحد واين داعى گذشت واين هنگام رجوع كرديم بأصل سخن جماعتى كه ايشان بأصل بطريق عقل سير كنند بر سخنان صوفيه موحّده اعتراض كرده‌اند كه چون واجب الوجود عين حقيقت وجود است وحقيقت وجود بقول شما بر جميع أشياء متجلّى ومنبسط شده است چنانكه هيچ چيز موجود از حقيقت وجود خالى نتواند بود پس از اينجا لازم آيد كه حقيقت واجب الوجود منقسم ومتكثر باشد ولازم آيد كه حقيقت واجب الوجود مخالط وملابس أشياء خسيسه وقاذورات باشد وهيچ عاقل اين معنى روا ندارد وطايفهء موحّده در جواب گفته‌اند كه انقسام لازم نيست زيرا كه شعاع آفتاب كه بر روى زمين افتاد آن شعاع بحسب ذات خود منقسم ومتكثر نيست بلكه انقسام وتكثر بحقيقت ان زمين راست بدليل آنكه اگر روى زمين را ملاحظه نكنند ذوات شعاع را با قطع نظر از محل اعتبار كنند هيچ انقسام وتكثر متصور نگردد وجواب مخالطه وملابسه از اين مقال معلوم شود پوشيده نيست كه نور آفتاب بر لعل وقاذور واقع ميشود نور خورشيد ار بيفتد بر حدث أو همان نور است نپذيرد خبث وان نور كه بر نجاست افتاد نجس نشد وبواسطهء خست محلّ هيچ نقصان بان نور راه نيافت وان نور كه بر لعل افتاد هيچ شرف وى نيز نيفزود بلكه نور در هر دو محل بر خال وشرف خود است ونقصان وشرف كه متوهم ميگردد راجع بان دو محل است واگر آفتاب بر أمور خسيسه نتافتى فيض أو در نور بخشي عام نبودى بلكه ناقص بودى حكايت دانشمندى [ وهو علاء الدولة ] كه بر طريقه أهل كلام بود با ديگرى كه بر طريقهء صوفيهء موحّده وقتي در مجلس جمع شدند ومناظره در باب توحيد ميان ايشان [ عبد الرزاق الطاهر ] واقع شد دانشمند أول گفت كه بيزارم از ان خدائى كه در سگ وگربه ظهور كند وان ديگر چنين گفت كه بيزارم از آن خدائى كه در سگ وگربه ظهور نكند حاضران مجلس جزم كردند كه يكى از ان دو دانشمند كافر شدند بعضي از بزرگان سخن ايشان را چنين توجيه كرده‌اند كه دانشمند أول اعتقاد كرده بود كه سگ وگربه در غاية خسّتند وملابسة ومخالطة با ايشان نقصان تمام باشد پس مقصود وى از ان سخن آنست كه بيزارم از ان خدائى كه