تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كلمات المحققين مجموعة علمية قيمة تحتوى على ثلاثين رسالة في الفقه والعقائد والفلسفة — صفحة 480

مساهمون:

ص٤٨٠
بود وأسباب چهارند أول فاعل دان وجوددهنده بود مانند درود بكسر تخت را ودوّم مادة وان وجود پذيرنده بود مانند چوب تخت را سيم صورت وان چيزى بود كه وجود سبب در مادة بقوة بود وباو بفعل آيد مانند صورت تخت تخت را وچهارم غايت بود وآن چيزى كه وجود براي أو بود مانند بر تخت نشستن تخت را ومادة وصورت اجزاى مسبب باشند ومسبب از ايشان مركب بود وغايت وفاعل مباين أو باشند بذات وموجد أو وغايت سبب فاعلى فاعل باشد كه اگر به غايت باشد فاعل فعل نكند پس موجده مطلق فاعل تنها نباشد واين چهار سبب كه گفتيم مركبات را باشد اما بسايط اگر حال باشند در محلى مانند اعراض وصور آن را مادة نباشد بل فاعل بود كه وجوددهنده است ومحل بايد كه وجودپذير است وان بجاى مادّه باشد وصورت نفس مسبب وفاعل خود بجاى خويش بود وحكما فاعل واما منه خوانند ومادة را يا موضوع را ما فيه وصورت را ما به وغايت را ماله وديگر بسايط را كه حال نباشند در محلى مانند هيولى أولى ما فيه نباشد ومعلول أول را فاعل وغايت يكى بود امّا جملگى موجوداتى را كه در عالم كون وفسادند بل در عالم جسمانيات بدون مادّه أولى از اين چهار گزير نبود وهر يكى از اين چهار چنانكه گفتيم يا قريب باشد يا بعيد قريب سببي كه فعل از أو حاصل آيد وبعيد سبب ان سبب باشد وهمچنين هر يك از ان يا تمام باشد يا ناقص فعل تام چنانكه درود ديگرى كه تخت ميتراشد وغير تام مانند درودگرى كه الت ندارد وهر فاعلى كه بتنهائى خود كافى بود در ايجاد فاعل بالذات باشد واگر نباشد فاعل بتوسط غير يا فاعل مع الغير بود وتام نبود وهر فاعلى كه بالذات نبود اگر بحسب قوتى فاعل باشد كه در وى موجود باشد چنانكه اگر أو را با ان قوة گذارند ان فعل از أو صادر شود واگر بقهر منع كند ان فعل از أو صادر نشود يا ضدان فعل صادر شود مانند أب كه أو را با طبيعت أو گذارند سردى كند واگر جسمي حارّ أو را از ان بازدارد سردى نكند يا گرمى كند چنين فاعل را فاعل بطبع خوانند ودر حالت منع أو را مقسور خوانند يا فاعل بالقسر وباعتبار ديگر فاعل يا بالذات بود يا بالعرض وأول ان بود كه فعل أو مقتضى ذات يا طبع أو بود مانند سنگ كه بنشيب آيد ودوم ان بود كه بخلاف أول بود چنانكه ببالا شود وهمچنين فاعل چنانكه
كلمات المحققين مجموعة علمية قيمة تحتوى على ثلاثين رسالة في الفقه والعقائد والفلسفة — صفحة 480 | أعلام الفقهاء والمحققين