دوم : كندن ناخن انگشتان و بيرون آمدن آن سياه . [ 1 ]
سوم : شكستن استخوان [ 2 ] عضوى چنان كه آن عضو باطل شود . [ 3 ]
چهارم : هر گاه كارى كند كه شخصى را تا نصف روز بول منقطع نشود . [ 4 ]
قسم هجدهم : آنچه در آن خمس خونبهاى هر عضوى لازم است
و آن چهار امر [ 5 ] است :
اوّل : شكستن هرعضوى . [ 6 ]
دوم : هر گاه زخمى برعضو شخصى بزند كه استخوان را ظاهر سازد ، چه در آن خمس [ 7 ] خونبهاى شكستن آن عضو لازم است .
سوم آنكه : كارى كند كه لبهاى كسى شكافته شود و بعد از آن نيك شود ، چه در آن خمس خونبهاى لبهاست .
چهارم : شكافتن يك لب كه بعد از آن نيك شود ، چه در آن خمس خونبهاى يك لب است .
قسم نوزدهم : آنچه در آن خونبهاى چهار خمس هرعضوى لازم است
و آن دو امر [ 8 ] است :
هامش
[ 1 ] محلّ اشكال است و در روايت معتبره در او ده دينار است . ( تويسركانى )
* بر قول بعض و اظهر اين است كه ده دينار است و همچنين هرگاه بيرون نيايد و اگر بيرون آيد سفيد پس پنج دينار است . ( يزدى )
[ 2 ] بلكه فك استخوان ، يعنى جدا كردن از محلّ آن ، چنان كه باطل شود و مع ذلك خالى از اشكال نيست . ( يزدى )
[ 3 ] محلّ تأمّل است . ( تويسركانى )
[ 4 ] محلّ تأمّل است . ( تويسركانى )
[ 5 ] در هر يك از چهار امر تأمّل است ، بايد تأمّل تامّ بشود . ( تويسركانى )
[ 6 ] اگر خوب نشود والّا چهار خمس شكستن آن است چنانچه مىآيد . ( يزدى )
[ 7 ] بلكه ربع خون بهاى شكستن آن است . ( يزدى )
[ 8 ] در اين دو امر توقّف و تأمّل است اگر چه مشهور است بين الاصحاب . ( تويسركانى )