اوّل : بريدن يكى از پنج انگشت ، خواه از دست باشد و خواه از پا .
دوم : چيزى از سوراخ بينى كسى گذرانيدن و بعد از آن ، آن جراحت نيك شود . [ 1 ]
سوم آنكه : كسى كارى كند كه طفلى كه خلقتش تمام شده باشد امّا هنوز به حركت نيامده باشد از شكم زن بيفتد ، خواه آن طفل مرد باشد و خواه زن ، خواه جهود باشد و خواه نصارى ، خواه آزاد باشد و خواه بنده ، چه در اينها عشر خونبها دادن لازم است .
چهارم : بريدن سر مسلمان مرده .
پنجم آنكه : زخمى بر كسى زنند كه به استخوان رسيده آن را شكسته باشد .
قسم چهاردهم : آنچه در آن نصف عشر خونبهاست
كه پنجاه مثقال طلا باشد ، چون شكستن يكى از دوازده دندان پيش ، شش از بالا و شش از پائين كه ابتداى آنها از دندان پيشتر باشد و انتها از دندان پستر .
قسم پانزدهم : آنچه در آن نصف نصف عشر خونبهاست
كه بيست و پنج مثقال طلا باشد ، و آن دو امر است :
اوّل : شكستن يكى از شانزده دندان غير از دندانهاى پيش كه مذكور شد .
دوم : شكستن ضلعى كه نزديك دل باشد .
قسم شانزدهم : آنچه در آن ثلث خونبهاى آن عضو لازم است
و آن ده امر است :
اوّل آنكه : كارى كند كه چشم كور كسى فرو رود ، چه در آن ثلث خونبهاى چشم صحيح است . [ 2 ]
دوم : بريدن نرمهء هردو گوش ، چه در حديث آمده كه : خونبهاى آنها ثلث خونبهاى
هامش
[ 1 ] محلّ تأمّل است . ( تويسركانى )
* بر قول بعضى . ( يزدى )
[ 2 ] بر قول بعضى . ( يزدى )