بيست و يكم : هر گاه ديوار كج شده بر سر كسى افتد و او را بكشد به شرطى كه صاحب ديوار عالم به افتادن آن باشد و ممكن بوده كه آن را اصلاح كند و نكرده ضامن خونبهاى اوست .
بيست و دوم : هرگاه ناودان يا پنجرهء خانهء شخصى كه بر راه مسلمانان باشد با علم صاحب آن بيفتد و كسى را تلف كند ضامن خونبهاست ، و اگر بىعلم صاحب خانه و تقصير او كسى را تلف كند مجتهدين را در آن خلاف است ، اقرب آن است كه ضامن نيست .
بيست و سوم : هر گاه كسى زياده از قدر احتياج [ 1 ] آتش در ملك خود روشن كند در غير روزى كه باد باشد و سرايت به تلف ديگرى كند ضامن خونبهاى كسى است كه بسوزد ، و همچنين اگر در روز يا در شبِ باد آتش در ملك خود روشن سازد ، و همچنين اگر در غير ملك خود آتش روشن كند چنان كه سرايت بهديگرى كند .
بيست و چهارم : هر گاه در حفظ چارواى خود تقصير كند و آن چاروا كسى را بكشد ضامن خونبهاى آنكس باشد ، چه واجب است برصاحبان چارواى مست شده و درنده محافظت آنها كردن .
بيست و پنجم : هر گاه كسى شخصى را به ضيافت طلبد و سگ او آن شخص را تلف كند ضامن خونبهاى اوست و اگرچه نداند كه سگ او درنده است .
بيست و ششم : هر گاه كسى بر چاروائى سوار باشد يا او را بهدست مىكشيده باشد و صاحبش همراه نباشد و آن چاروا به سر و دستها كسى را بكشد ضامن خونبهاى اوست ، و امّا آنچه به پاها تلف كند ضامن نيست .
بيست و هفتم : هر گاه كسى بر چاروائى سوار باشد يا او را بهدست گرفته ايستاده باشد و آن چاروا بهدست يا سر يا پا كسى را بكشد ضامن خونبهاى اوست و اگر دوكس
هامش
همچنانكه اقوى ضمان است با عدم جواز احداث ، پس مدار بر جواز احداث بناء است در طريق و عدم آن . ( تويسركانى )
[ 1 ] - بلكه با عدم زياده از قدر حاجت نيز ضامن است با علم به سرايت ، بلكه با ظن و شكّ بشرطصدق اتلاف . ( تويسركانى )