زوجات را تشريع فرموده است . اينك علل اختلاف ذكر مىشود :
الف ، زن نوعاً از نه سالگى صلاحيت ازدواج را دارد ، در صورتى كه براى مرد اين استعداد نوعاً از پانزده سالگى است .
در نتيجه هرگاه سال معينى را در نظر گرفته ، مواليد آن را از پسر و دختر - كه غالباً دختر از پسر بيشتر است - ضبط كنيم ، و مواليد سالهاى بعد را بر آن بيفزاييم در سال شانزدهم در مقابل هر يك پسرى كه شرعاً صلاحيت ازدواج دارد ، هفت دختر جهت ازدواج صلاحيت پيدا خواهند كرد و اگر سن متعارف ازدواج پسران را كه معمولًا از بيست به بالاست ، در نظر بگيريم در سال بيست و يكم ، در مقابل هر يك پسر دو دختر خواهد بود و در سال بيست و پنجم كه نوعاً ازدواجها از آن سال رد نمىشود ، در مقابل هر ده پسر ، شانزده دختر آماده ازدواج خواهد بود ! .
ب ، زن غالباً پس از پنجاه سالگى ، استعداد توليد را از دست مىدهد ، در صورتى كه مرد تا اواخر عمر طبيعى ، اين استعداد را دارد .
ج ، تلفات نوزادان پسر به موجب آمار از نوزادان دختر بيشتر است و نيز در اواسط عمر كه سن كار و كوشش است ، در اثر عوامل گوناگون ، مرگ در ميان مردان بيشتر از زنان اتفاق مىافتد ، و همچنين - بر حسب آمار - عمر مرد غالباً كوتاهتر از عمر زن است و به همين جهت است كه هميشه زن بيوه در جامعه بيشتر از مرد بىزن است .
بهترين گواه اين سخن آن است كه تعدد زوجات قرنها در جامعههاى اسلام جايز بوده و با اينكه مردان بىمبالاتى كه فاقد عدالت بودند به اين كار دست زدهاند ، هرگز مشكل و قحطى زن به وجود نيامده است !
مىگويند : چون قانون تعدد زوجات خلاف طبيعت زن است ، احساسات او را جريحه دار مىكند و چه بسا او را وادار به انتقام كرده حيات مرد را به خطر مىاندازد !
اينان ، از اين حقيقت غفلت كردهاند كه مخالفت نامبرده مربوط به عادت است نه
تعاليم اسلام ( فارسى ) — صفحة 332
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٣٢