خانوادگى و تربيت اولاد را به مادر بسپارند و او را در هر دو قسمت مسئول شناسد و حال آن كه قبلًا روشن نموديم كه چون مرد از حيث خرد و انديشه بر زن برترىهايى دارد ، صلاحيت بيشترى را براى ادارهء امور و شئون زندگى داراست .
بهترين گواه بر نادرستى و غير طبيعى بودن اين روش اين است كه از ابتداى تاريخ تا كنون ، بين همين جمعيت كم جارى بوده و هرگز به نقطهاى ديگر از جامعههاى بشرى سرايت ننموده است ، و مسلماً اگر روشى پسنديده و موافق فطرت انسانى بود ، هر گز در طول تاريخ بىاثر نمىماند .
پس هرگاه شارع اسلام در سلسله نسب « مادر » را اصل مىدانست ، بايد احكام ارث بردن اولاد را نيز به نحو ديگر تنظيم كند ؛ مثلًا « دولت » را « وارث مردم » بشناسد و تربيت فرزندان و نوزادان اجتماع را به عهدهء آن گذارد و كودكان را در پرورشگاهها و كودكستان ها پرورش دهد .
اين روش اگر چه در جامعههاى انسانى به طور استثنايى عملى است ، ولى به صورت قانونى تخلفناپذير ، هرگز صلاحيت دوام ندارد ، زيرا در اندك زمانى عواطف و احساسات بشرى و مهر و دلسوزى نژادى و خانوادگى را كه محرك اصلى بشر بر ايجاد نسل است ، نابود مىسازد . و در نتيجه موضوع نسل گذارى را براى مردم ، مخصوصاً زنان كه به راستى در « ايام حمل » رنجهاى طاقت فرسايى را تحمل مىنمايند ، زحمت بيهودهاى جلوه مىدهد و خانوادهء پر انس و محبت را به زندانى تاريك تبديل مىسازد .
با ايجاد چنين وضع ، راه توالد و تناسل يكسره بسته مىشود و خانواده كه در واقع تشكيل دهندهء « اجتماع مدنى » است رخت بر مىبندد ، و تشكيل خانواده و توالد و تناسل ، بايد با وسايل فنى و فريبهاى سياسى مانند وضع جايزههاى سنگين براى كسانى كه بچهدار مىشوند و يا مقررات سخت تأمين شود ، بديهى است چنين وضع كه با فطرت و طبيعت سازش ندارد ، قابل دوام نيست .
تعاليم اسلام ( فارسى ) — صفحة 334
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٣٤